شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٤ - تحقيقي در « وهم» و « واهمه»
احكام ديگري براي وهم حاصل ميشود، مثل اينكه يك شيء صورتي داشته باشد كه اين صورت در بعضي محسوسات با يك معناي وهمي مقارن شده باشد، امّا هميشه و در همه موارد مقارن نباشد، در اينصورت از وجودِ آن صورت به آن معناي مقارن التفات پيدا ميشود. امّا گاهي هم تخلف ميپذيرد[١].
ترجمه سخن شيخ(رحمه الله) پيرامون وهميات در منطق نجات به قرار زير است:
وهميات، آرايي هستند كه قوّه وهم ـ كه تابع حسّ است ـ موجب اعتقاد به آنها شده است. اين آراء همگي رنگ محسوسات را دارند، چراكه در قوّه وهم جز حكم حسّي تصور نميشود. نمونه اين مطلب، اعتقاد توده مردم است ـ البته در صورتي كه قسراً از اين عقيده باز گردانده نشده باشند ـ به اينكه همه چيز بايستي به خلأ منتهي شود مگر اينكه ملأ غير متناهي باشد. نمونه ديگر اذعان همه اوهام فطري به اين مطلب است كه هر موجودي بايد در مكان و جايي باشد. اين دو مثال هر دو از وهميات كاذباند.
و گاهي برخي از قضاياي وهمي صادقاند و عقل نيز آن را ميپذيرد. مثلا همان طور كه امكان توهم دو جسم در مكان واحد، يا وجود يك جسم در زمان واحد در دو مكان وجود ندارد، خارجاً نيز محقق نميشود و معقول نيست... پس فطرتِ وهم در محسوسات و در خواصّي كه از جهت محسوسيّت دارند، صادق است و عقل هم از آن تبعيت ميكند بلكه اصلا وهم در اين موارد ابزاري براي عقل محسوب ميشود. و امّا فطرتِ وهم در غير محسوسات براي ارجاع آنها به حكم محسوسات، فطرتي است كاذب[٢].
شيخ اشراق(رحمه الله) در اين باره مينويسد:
برخي از مردم، قوّهاي به نام وهميّه در انسان ثابت كردهاند كه در جزئيات حكم ميكند و نيز قوّه ديگري به نام متخيّله قائلند كه تفصيل و تركيب از آن اوست و گفتهاند كه محل اين دو قوّه، تجويف اوسط است. امّا ممكن است كسي بگويد كه وهم همان متخيّله است... پس حق اين است كه اين سه قوّه (وهميّه، مفصِّله و مركِّبه) همگي قوّه واحدي هستند كه به اعتبارات مختلف از آنها تعابير گوناگوني ميشود[٣].
[١] طبيعيات شفا، فن ششم، مقاله چهارم، فصل سوّم. و نيز نگاه كنيد به: التّحصيل، ص٨٠١. [٢] نجات، ابن سينا، باويرايش و ديباچه محمدتقي دانشپژوه، انتشارات دانشگاه تهران، ١٣٦٤، ص١١٥. [٣] ر.ك: مجموعه مصنّفات شيخ اشراق، به تصحيح و مقدمه هنري كربن، انجمن فلسفه ايران، ١٣٥٥، ج٢ (حكمة الاشراق)، ص٢٠٩ ـ ٢١٠. و نيز نگاه كنيد به طبيعيات شفا، فن ششم، مقاله چهارم، فصل اوّل.