شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٦ - نكاتي در باب بديهيات
برخي وجدانيات را به عنوان قسم مستقلي ذكر ميكنند و مرادشان از محسوسات فقط محسوسات ظاهري است. امّا شيخ(رحمه الله) در اينجا وجدانيات را مستقلا ذكر نكرده و گويا آنها را در محسوسات، مندرج ساخته است.
ب ـ ظاهراً مراد شيخ(رحمه الله) از ضرورت ظاهري، ضرورتي است كه منشأ حكم به آن امري خارج از نفس مثل حسّ، تجربه و خبر متواتر باشد و لذا ضرورت ظاهري را بر محسوسات، مجرّبات و متواترات منطبق ميسازد. و مراد از ضرورت باطني آن است كه منشأ حكم به آن، قوّهاي در داخل نفس مثل عقل باشد.
اگر شيخ(رحمه الله) در اينجا وجدانيات را در محسوسات مندرج بداند، با توصيف آنها به وصف «ظاهريه» چندان سازگار نيست، چون وجدانيات معلوم به علم حضوري بوده، از شئون نفس و باطن انساناند.
ج ـ از ظاهر كلام شيخ(رحمه الله) در باب ضرورت باطني، ممكن است چنين برداشت شود كه شيخ(رحمه الله) در بديهيات ظاهريه، شأني براي عقل قائل نيست; امّا خود شيخ(رحمه الله)در تعليقات تصريح ميكند كه: «فأمّا أن نعلم أنّ للمحسوس وجوداً من خارج فهو للعقل أو الوهم.»[١] و همچنين ميفرمايد:
ليس للحسّ سبيلٌ إلي اثبات وجودِ الجسم. و الدّليلُ علي ذلك أنّ العقلَ يكون بإزائه جسمٌ يبصره، لكن لا يثبته مالم يقبل عليه بالفكر فحينئذ يثبت وجوده، فإذن المثبِت غيرُ القوّة الباصرة[٢].
به نظر شيخ(رحمه الله) آنچه از راه حسّ به دست ميآيد، «معرفت» است و نه «علم» و علم فقط از راه قوّه فكري و عقلي حاصل ميشود:
الحس طريق إلي معرفة الشيء، لا علمه، و إنّما نعلم الشيء بالفكرة و القوّة العقليّة، و بها نقتنص المجهولات بالاستعانة عليها بالأوائل[٣].
احكام تجربي نيز همواره به كمك كبريات عقلي حاصل ميشوند. مثل: «كُلّ معلول ضروري بالقياس إلي علّته التّامّة» و «حكم الأمثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد» و «الإتّفاق
[١] نگاه كنيد به: التعليقات، با مقدمه و تحقيق دكتر عبدالرحمن بدوي، مركز النشر، مكتب الاعلام الاسلامي، حوزه علميه قم ١٤٠٤ق، ص٦٨. [٢] همان اثر، ٨٨. [٣] همان اثر، ص١٤٨، و نيز: فصل سوّم از كتاب حاضر.