شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٢ - بازگشت استقراء تامّ به قياس
المقسِّمَ كيف هو قياسٌ حقيقيٌّ اقترانيٌّ، إذ علمت أَنّه ليس كلُّ قياس اقتراني إنّما هو من حمليّتين. فيجب ألاّ يروجَ عليك أَنَّ شيئاً يفيد اليقينَ في الإنّ و ليس ببرهان. و لا يُلتفتْ إلي ما يقولُه مَن لا يَعرفُ مِن أصنافِ القياساتِ الإقترانيّةِ إلاّ الحمليةَ فقط. بل ذلك الاستقراءُ قياسٌ مّا.
ترجمه
و استقرايي هم كه در آن تمام جزئيات بررسي شده باشد (تامّ باشد) مفيد همينگونه يقين خواهد بود، البته در صورتي كه قضاياي جزئيه آن يقيني باشند. و اين قضاياي جزئيه در مقام بيان، به منزله كبرياتاند گرچه حق آنها اين است كه صغراي قياس باشند. و اين قضاياي جزئيهاي كه استقراء را ميسازند در زمره برهان مفيد إنّ (برهان انّي) هستند. چراكه چنين استقراء تامّي در حقيقت قياس است و مراد از اين قياس، قياس شرطياي است كه نام آن «قياس مقسِّم» است، پس استقراء تامّ هم در اين حكم، داخل است (يعني مانند قياس مفيد يقين است). فقط قسم ديگر استقراء، يعني استقراء ناقص است كه در اين تعريف داخل نميشود.
و شما پيشتر دانستيد كه قياس مقسِّم چگونه از نوع قياس حقيقي اِقتراني است; زيرا چنان نيست كه هر قياس اقتراني حتماً از دو قضيه حمليه تشكيل شده باشد.
پس مبادا ذهنت مشوّش شود كه استدلالي داريم كه مفيدِ يقينِ به انيّت است و در عين حال، برهان نيست. و به سخن كساني كه از بين قياسات اقتراني فقط با قياسات حملي آشنايند نبايد گوش داد. بلكه بايد دانست كه استقراء تامّ هم خود نوعي قياس است.
بازگشت استقراء تامّ به قياس
مطلب اين است كه اگر يقيني بودن را وصف برهان بدانيم، در مورد استقراءِ تامّ كه مفيد يقين است چه بايد بگوييم؟ به عبارت ديگر وصف يقيني اعمّ از برهان و قياس است و شامل استقراء تامّ نيز ميشود، بنابراين معرِّف اعم از معرَّف خواهد بود!
بجاست اشاره كنيم كه در كتب منطق در اواخر مبحث قياس از چيزهايي كه شبيه قياساند مثل قسمت، ضميمه، رأي، دليل، علامت، قياس فراسي، بحث ميكنند و استقراء و تمثيل را از اين قبيل ميدانند[١].
[١] البصائر النصيريه، ص١٣٨ ـ ١٢٨. منطق ارسطو، ج١، ص٣٠٦، اساس الاقتباس، ص٣٣٠، التحصيل، ص١٨٧.