شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٢ - تجربه چگونه مفيد يقين است؟
ترجمه
و بدان كه تجربه جز در حوادثي از اين قبيل و با اين حدود و شرايط، نتيجه نميدهد. و شما اگر ضوابطي را كه ما بيان كرديم مورد توجه قرار دهيد، به آساني ميتوانيد پاسخ آن اشكال را كه در باب سياهپوستان بلاد سودان مطرح شده، بدهيد. و به طور كلي اگر پديده ولادت به طور مطلق لحاظ نشود، بلكه ولادت از انسانهاي سياه يا ولادت از انسانهاي فلان سرزمين مورد نظر باشد، تجربه مذكور، صحيح و مفيد نتيجه است.
و امّا اگر تولّد يافتن انساني از انسان ديگر به طور مطلق در نظر باشد، اين تجربه بر اساس آن جزئياتي كه مورد تجربه واقع شدهاند مفيد يقين كلّي نخواهد بود; زيرا تجربه فوق در انسانهاي سياه بوده است، و انسانِ مطلق غير از انسانِ سياه است.
و به همين خاطر است كه تجربه در بسياري از موارد، غلط از آب درميآيد و اين، هنگامي است كه آنچه عرضي است به جاي ذاتي لحاظ ميشود و در نتيجه موجب ظن ميشود، نه يقين. بنابراين، تجربهاي موجب يقين ميشود كه در آن فقط آنچه ذاتاً مورد تجربه واقع شده ملاحظه شود. و اما اگر غير آن ـ يعني چيزي كه اعمّ يا اخصّ است ـ مورد حكم قرار گيرد، تجربه در آن مورد، مفيد يقين نخواهد بود.
نكته
اگر حكم تجربي را به اعم يا اخص از آنچه تجربه كردهايم سرايت دهيم مغالطه اخذ ما بالعرض به جاي ما بالذات صورت ميگيرد. وقتي حكم را به اعم تسرّي دهيم موجب كذب قضيه ميشود. و اما اگر حكم را به اخص بدهيم موجب كذب نميشود، مگر اينكه مرادمان سلب حكم از غير مصاديق اخص باشد كه در اين صورت اين سلب، كاذب خواهد بود. مثلا اگر حكم انبساط اجسام در حرارت را به اعم از جسم يعني «موجود» نسبت دهيم قضيه «هر موجودي در حرارت منبسط ميشود»، كاذب است. و اگر آن را به اخص مثلا «جوامد»، نسبت دهيم و بگوييم. «هر جامدي در حرارت منبسط ميشود»، اين قضيه كاذب نيست، امّا اگر بگوييم حكم، مختص به مورد خاصّ است، يعني غير جوامد، منبسط نميشود نادرست خواهد بود.