شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٧ - شرايط علّتي كه در برهان لمّي حدّ وسط واقع مي شود
از اين دو، حيثيت وجود آنها در شيء ديگر غير از حيثيت ذات است. حال اگر ذاتِ اوسط به گونهاي است كه جز در اصغر مذكور محقّق نميشود، البته شكي نيست كه اكبر علّتِ وجود اوسط در اصغر است.
و امّا اگر چنين چيزي ـ يعني تحقق در اين اصغر ـ براي اوسط لزوم ندارد، در اين صورت ممكن است چيز ديگري علّت اين امر باشد كما اينكه ممكن است خود اكبر، علّت آن (تحقق اوسط در اصغر) باشد. در هرحال بايد دانست كه ذاتِ اكبر يكچيز است و وجود اكبر در اصغر چيز ديگري است.
بنابراين ممكن است وجود اكبر در اصغر از لوازم وجود اكبر نباشد. و در نتيجه ممكن است اكبر، علّت براي ذاتِ اوسط و يا براي وجود اوسط در اصغر باشد و اين علّيت، مربوط به حيثيتِ ذات اكبر باشد نه مربوط به جهت موجوديّتِ اكبر در اصغر، و آنچه كه در اين صورت معلول است، وجود اكبر در اصغر است.
با اين توضيحات روشن ميشود كه هرگز، علّت منقلب به معلول نميشود. و شما اين مطلب را در مثالهايي از قبيل مثالي كه ما مطرح كرديم مورد تأمل و ملاحظه قرار دهيد.
ممكن است كسي اشكال كند كه به هر حال لازمه حرف شما دَور و تناقص است، زيرا شما ميگوييد اگر چيزي براي ماهيتي علّت باشد، اين ماهيت هرجا محقق شود علّتش همانچيز خواهد بود. پس اگر اين ماهيت در شيء خاصّي هم پيدا شود علّتش همان علتِ وجود مطلقش خواهد بود. با توجه به اين مطلب اگر بگوييم وجودِ علي الاطلاقِ آتش علّتي دارد، اين معلول يعني آتش هركجا بخواهد محقق شود همان علّت را ميطلبد و لذا اگر بخواهد آتش در كاغذ يا چوبي محقق گردد بايستي همان علّت متقدماً وجود داشته باشد.
حال اگر اين علّت، خودش معلول طبيعت آتش باشد مثل حرارت، اين معنايش دورِ محال است. و اگر بگوييد علّتش چيز ديگري غير از حرارت است، نادرست است زيرا ميدانيم علّتِ وجود مطلقِ آتش، حرارت است و بنابراين هر كجا آتش محقق شود، همين علّت در كار است.