شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٧ - چند نكته
وسط علّت باشد يقين حاصل شود. مرحوم خواجه طوسي در منطق تجريد ميگويد: حكم در اوّليات نيز داراي علّت است; امّا علّت آن بيروني نيست بلكه دروني است:
قال: «و كل قضيّة تتضمّن أجزاؤها علّية الحكم فهي اوّلية لا يتوقف العقل فيه إلاّ علي تصور الأجزاء، فإنها ربما تكون خفيّة; فان كانت العلّة خارجة فهي مكتسَبة»[١]
ايشان سپس به نكته مورد بحث اشاره ميكند; يعني اينكه يقين به يك حكم جز از راه علم به علّتْ حاصل نميشود: «و لا يحصل اليقين إلاّ بتوسط العلّة، فإنّ الحكم يجب مع علته و يُحتمل دونَها، و ما لا علّة له فلا يقين به»[٢].
ولي بايد توجّه داشت كه علّتي كه در اينجا تصوّر شده مربوط به حكم است و امّا ثبوت محمول براي موضوع در نفسالأمر علتي ندارد تا از راه علم به آن علّت، يقين به مضمون قضيّه حاصل شود (دقّت كنيد).
چند نكته
الف ـ ظاهراً فعل «كان» در عبارت «ثم نقول: إذا كان...» كان تامّه است نه ناقصه، و فاعل آن كلمه «علةٌ» است. و عبارتِ «لتلك العلّة...» جوابِ شرط «إذا» ميباشد و بهتر اين بود كه «فلتلك العلّة» نوشته ميشد.
ب ـ مراد از «تلكالنسبة» نسبت وجوب و ضرورت است.
ج ـ تعبير «أو يعلم» در عبارت اخير به معناي «إلي أن يعلم العلّة في ذلك علماً يقينياً» است.
د ـ مثال شيخ(رحمه الله) در اينجا «إنّ فلاناً...» همان مثالي است كه ايشان ـ در فصل هفتم ـ آن را براي برهان انّ مطلق نيز آورده بود و لذا اين سؤال مطرح ميشود كه مگر برهان انّي ـ در نظر وي ـ مفيد يقين نيست؟ پاسخ اين است كه اگر در اين زمينه به علّتِ بولِ ابيض و سرسام ـ كه حركت اخلاط حادّه به طرف سر است ـ علم داشته باشيم، مفيد بقين است و اگر به علّتِ مذكورْ علم نداشته باشيم مفيد علم يقيني نخواهد بود.
متن
و كذلك لو قال قائل: «إِنَّ كلَ إنسان ضحّاكٌ، و كلُّ ضحّاك ناطقٌ»، فلا يجب من هذا
[١] الجوهر النضيد، ص ٢٠٣ [٢] همان اثر.