شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٦ - ترتّب عقلاني در مباحث و ابواب منطق
چنين نيست كه ما بتوانيم مباحث فلسفه و يا منطق را به هرگونه كه ميخواهيم و از هر كجا كه ذوقمان ميگيرد، آغاز كنيم و اين مجموعه از مباحث را به دلخواه خود، رشته كنيم و آرايش ببخشيم و اين به جهت آن است كه مفاهيم و محتويات ذهن نيز ـ همانند عالم عين ـ نِسَب و روابط خاصي دارند و از آرايش ويژهاي برخوردارند و به گونهاي معيّن به صف ميشوند. همانطور كه در پديدههاي عيني، جزء بر كل مقدّم است، در ابواب منطق نيز مباحث مربوط به مفاهيم مفرد و بسيط بر مباحث مركّبات تقدُّم دارند.
مركّبات نيز مراتبي دارند. مركّبات درجه اوّل بر مركّبات درجه دوّم مقدماند و همين طور. يعني تصور بسيط بر تصور مركب و مركب تام حملي بر شرطي مقدّم است.
خود قضاياي حمليه و شرطيه نيز ساده و مركب دارند. همه مباحث قضايا نيز بر مبحث استدلال (تمثيل، استقراء، قياس) مقدّماند، چراكه در استدلال حداقل، وجود دو قضيّه ضروري است. مبحث قياس به طور مطلق نيز ـ از آن حيث كه مطلق است ـ بر مبحث صناعات كه هر يك استدلال مقيّد و مخصوص است، تقدّم دارد.
سؤال: آيا رابطه مطلق و مقيّد همچون رابطه كل و جزء نيست؟ و آيا نبايد بحث از قياس مقيّد بر بحث از قياس مطلق مقدم شود; همانگونه كه جزء بر كل مقدم ميشود؟
پاسخ: خير. زيرا مطلق و مقيّد قابل حمل بر يكديگرند، امّا كل و جزء بر يكديگر حمل نميشوند و اصولا «كل و جزء» دو وصفي هستند كه اختصاصاً در مورد مفاهيم به كار نميروند، امّا (مطلق و مقيّد) همانند (عام و خاص) و (كلّي و جزئي) دو صفت براي مفاهيماند[١].
جزء، نسبت به كل، مقوّم است اما خاص نسبت به عام چنين نيست. از اين رو وجود جزء بر كل[٢] مقدّم است. اما از نظر مفهومي، عام بر خاص و مطلق بر مقيد تقدم دارد، كما اينكه اعتبار لا بشرط مقسمي براعتبار بشرط شيء تقدّم منطقي دارد. و به يك معني ميتوان مطلق و عام را جزء مقيّد و خاص شمرد زيرا مفهوم مقيّد و خاص، قابل تحليل به دو جزء مفهومي است: يكي مفهوم عام يا مطلق، و ديگري مفهوم قيد و خصوصيّت.
متن
و أمّا هذهِ الفنونُ الّتي انتقلنا إليها فمن الجائز أن يقدّم بعضُها علي بعض و ليس إلي
[١] اطلاق و تقييدي كه در برخي كلمات عرفا و حكما در مورد وجودات عيني به كار رفته و نيز مفاهيم كلّي و جزئي كه از اوصاف وجود قرار گرفته به معناي ديگري است. [٢] اين نكته البته مغفول نيست كه «كل» يك مفهوم انتزاعي است و وجود منحاز و مستقل از اجزاء ندارد.