شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٦ - قضاياي علوم
فربما صَحَّ عندنا بقياس أَنَّ ج ب، و لا ندري العلّةَ في نفس الوجود لكون ج ب، فنكونُ قد علمنا أَنّا إذنْ لِمَ نعتقدُ أَنَّ ج ب و لِمَ نعلمُ أَنّه لِمَ كان ج ب في نفس الأمر. و ربما كان مطلبُ «لم» الّذي بحسب الأمر في نفِسه غيرَ مفتقر الي مطلب اللّمِ الّذي بحسب القول، و ذلك إذا كان الشيءُ بيّناً بنفسه بالحسّ، و أمّا علّتُه فخفيّةٌ مثل جذبِ المغناطيسِ الحديدَ، فإنَّ ذلك ليس يمكن أن يُثبتَ بقياس أو يُطلبَ بلِمَ حتّي يُعطي الحدُّ الاوسطُ فيه، ولكن إذا اُصيبَ بالحسّ خَطَرَ بالبال طلبُ اللّمِ فيُطلب لِمَ صار مغناطيسٌ يجذب الحديدَ، فيُطلب علّةُ الأمر في نفسِه لا علّةُ التصديقِ به.
و كثيراً مّا يتّفق أن يكونَ الحدُّ الأوسطُ في القياس ـ و هو علّةُ القياس ـ علّةً أيضاً للأمر في نفسِه، فيكونُ قد اجتمع المطلبان معاً في بيان واحد.
ترجمه
و امّا مطلب «لم» (چرايي) در هر حال متأخر از دو مطلب «ما» و مطلب«هل» است؛ چراكه تا معناي چيزي تصور نشود طلب لمّيت در آن محال است، و نيز اگر چيزي معنايش تصور شود و بدانيم كه چيست و مفهوم اسم دالّ بر آن، معلوم گردد امّا روشن نشود كه يا مطلقا و يا با حالت و صفت خاصّي موجود است يا نه، جستجوي لمّيت در آن محال خواهد بود. ممكن است سؤال از لمّيت در مقام قول (اثبات) متقدم بر سؤال از لمّيت در مقام واقع و نفسالامر (ثبوت) باشد، لذا ممكن است ما قياسي داشته باشيم دالّ بر اينكه ج، ب است امّا علّتِ وجودي و واقعي ب بودن ج را ندانيم، در اين صورت ما علّتِ اعتقادِ خودمان را به اينكه ج، ب است ميدانيم امّا به علّت واقعي و نفسالامرياي كه موجب ثبوت ب براي ج است واقف نيستيم.
و چهبسا گاه لمّيت در واقع و نفسالامر در كار باشد امّا در مقام اثبات و قول، محتاجِ مطلبِ «لم» نباشد و اين در جايي است كه اثبات آن بالحسّ والعيان روشن باشد، امّا علّت نفسالامري و واقعي آن مخفي باشد مثلا اينكه آهنربا آهن را جذب ميكند محتاج قياس و لمّ اثباتي و حدّ اوسط نيست (بلكه بالعيان روشن و بديهي است) امّا همينجا وقتي كه حس اين پديده را ميبيند در ذهن انسان اين سؤال خطور ميكند كه علّتِ واقعي و سرّ تكويني اينكه مغناطيس، آهن را جذب ميكند چيست؟