شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٧ - فكر و حدس
شناخت و تشخيص نوع مشكل ٣ ـ حركت ذهني از مشكل به سمت معلومات ٤ ـ حركت در بين معلومات ٥ ـ حركت از معلومات به سمت مجهول و حل آن.
دو مرحله نخست براي يك كار فكري، از مقدّمات آن محسوب ميشوند و خود، فكر نيستند، امّا سه حركت بعدي مجموعاً «فكر» ناميده ميشوند و فرايند «تفكر» همين سه مرحله است.
«حدس» به معناي اصطلاحي، در مقابل فكراست و به اين معنا است كه ذهن بدون تأمل و سيرو حركت در بين معلومات، بلافاصله و به محض طرح مشكل، پاسخ آن را بيابد، يعني اگر در مقام كشف معرِّف است، بدون درنگ و تأمل به اجزاي آن منتقل شود و اگر در مقام كشف دليل است، بلافاصله به حد وسط استدلال برسد.
حدس به اين معنا با حدسي كه در السنه عوام به كار ميرود و به معناي گمان و احتمال و پندار است متفاوت ميباشد. فرق ديگري كه حدس با فكر دارد اين است كه فكر گاهي در راه دستيابي به مطلوب به خطا ميرود، امّا حدس همواره صائب است و به خطا نميرود[١].
امّا در تعليم و تعلّم فهمي، مقدّماتِ حصول علم از راه تأمل و تفكّر نيست بلكه بدون زحمت و مشقّت، توسط معلّم به انسان داده ميشود، خواه از راه شنيدن و خواه از راه خواندن و ديدن مكتوب. هدف از آنچه گذشت اين بود كه گفته شود «ذهني» اعمّ و لذا اَنسب و اصلح از قيد «فكري» است و به فرض اگر اين قيود براي اخراج تعليم و تعلّم حسّي هم باشند ـ كه نيستند، بلكه حسّي خود تخصصاً خارج است و محتاج مخرج و مخصِّص نيست ـ همان قيد «ذهني» هم حسّي را از بحث خارج ميكند و نيازي به مخصِّص اخصّ يعني قيد «فكري» نيست.
متن
فإِنْ قال قائل: إنّ الفهمي هو فكري أيضا، لأنّ النّفسَ عندما تسمع تُفكّرُ. فيقال له: إِنّ المعلّمَ كلَّما أوردَ حدّاً للقياس فَعلمِه المتعلّم من جهة التصوّر كان ذلك دفعةً. ثمّ إذا انضاف إليه حدٌّ آخَرُ فحصلت مقدّمةٌ. فإن شكَّ فيها لم ينتفع بما قال المعلّم إلاّ أنْ يفكّرَ في نفسِه فيعلم، فيكون هذا تعليماً مركّباً من فهمي و من فكري، إذ هو قياسٌ مركّبٌ، و كلّ قياس من جملته فهو تعليم مفرد، و كلامنا في المفرد. و إما أَنْ يرجع إلي المعلّم فيفيدَه المعلّمُ العلمَ بالقياس، فيكون العلمُ إنّما جاء مع القياس، و كلامُنا في ذلك القياسِ كهذا الكلامِ. فأمّا إِنْ لم يشكَّ المتعلّمُ فظاهرٌ أنّ التّصديق
[١] نگاه كنيد به: اشارات، ج٢، نمط سوّم، تنبيه دوازدهم، ص٣٥٨.