شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٣ - عليّت بين جنس قريب و جنس بعيد
هو نفسُالحيوان. و الجسم الّذي يحمل عليه هو الّذي إذا اعتُبر بذاته كان جوهراً كيف كان، و لو كان مركّباً من ألْف معني، و ذلك الجوهر طويل عريض عميق. و هو إذا حمل عليه بالفعل قدصار المجوَّز فيه من التركيب مُحصَّلا في الوجوب، فإن كلَّ مجوَّز كما علمته و تعلمه فقد يعرض له سببٌ به يجب، و هو السبب المعيِّن. فكذلك هذا المجوَّزُ الّذي نحن في حديثه ليس ممّا يبقي مجوَّزاً لا يجب ألبتّةَ، بل قد يجب، فيكون الجسم قد وجب فيه التركيبُ الجاعلُ إيّاه حيواناً، فيكون ذلك الجسم حينئذ حيواناً، و ذلك الحيوان إنساناً. فيكون الإنسان لا يحمل عليه جسمٌ الاّ الجسمُ الّذي هو حيوان لا شيءٌ آخرُ. فالحيوان هو أوّلا جسم، ثمّ الإنسانُ.
ترجمه
اينك نوعي را در نظر ميگيريم و جنس، فصلِ جنس و جنسِ جنسش را بر آن حمل ميكنيم و ميگوييم:
ما وقتي اين امور را از آن جهت كه بالفعل داراي نسبتي با موضوعاتشان هستند نه فقط از نظر طبيعت و ماهيتشان ـ در نظر ميگيريم، چنين نيست كه نخست جنسِ اعلي به طور مستقل براي نوع تحقق يابد و سپس جنسي كه پايينتر از آن قرار دارد و بعداً بر آن حمل ميشود، بلكه ميبينيم از نظر حمل آنچه كه اعلي است تابع اسفل است. شما ميدانيد كه هرگز جسمي بر انسان حمل نميشود، مگر آن جسمي كه حيوان باشد.
يعني جسمي كه غير حيوان باشد بر انسان حمل نميشود، بلكه جسمي كه حيوان نباشد از انسان سلب ميشود، پس شرط جسمي كه بر انسان حمل ميشود، اين است كه حيوان باشد. و اگر حيوانيت نباشد، جسم بر انسان حمل نميشود; زيرا جسمي كه حيوان نيست حمل بر انسان نميشود. و اين جسمي كه حمل بر انسان ميشود چيزي نيست جز حيوان، و اصلا خودِ حيوان است.
و جسمي كه بر انسان حمل ميشود، همان است كه اگر ذاتاً ملاحظه شود جوهري است كه ميتواند به هرنحوي باشد ولو مركّب از هزار معني، در صورتي كه البته اين جوهر داراي طول و عرض و عمق باشد. و جسم وقتي بالفعل بر انسان حمل شود، آن تركيبي كه تحققش ممكن بود ضرورتاً حاصل ميشود; چراكه هر