شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨ - نسبت برهان و جدل از حيث ماده و صورت
صادق توجه كند و هرگز به شهرت آن هم التفاتي نداشته باشد، ـ و حتي اگر فرض شود كه اصلا شهرتي نداشته باشد ـ آن را تصديق خواهد كرد و اين عدم شهرت هيچگونه خللي در اين تصديق ايجاد نميكند و حال آنكه اگر ويژگي قياس بودن از قياس برهاني سلب شود، اساس و ساختار آن برهان، مختل خواهد شد و اصلا اين امر مستلزم تناقض و ممتنع است (محال است استدلالي برهان، باشد و قياس نباشد) امّا با همه اينها شروع از امر اعمّ و سپس رسيدن به امر اخصّ به گونهاي كه در اين بين، به تدريج فرق اين امر اخصّ با ديگر اموري كه با آن در اعم شريكاند روشن شود، كار و شيوهاي است نافع، گرچه اعمّ مقوّم هم نباشد (و از ذاتيّاتِ اخص به شمار نرود).
و اصلا به همين شيوه هم هست كه ملكه برهان براي انسان حاصل ميشود، يعني انسان نخست به جدل و قياسات جدلي متفطّن شده، سپس منتقل به برهان و برهانيات ميشود.
همين طور امور مجهوله وقتي مورد طلب واقع ميشوند در اكثر موارد نخست به عنوان تمرين از راه قياسات جدلي آنها را اثبات ميكنيم سپس از اين قياسات جدلي به قياس برهاني منتقل ميشويم. و البته اين نكتهاي است كه در صناعت جدل به تفصيل با آن آشنا خواهيد شد.
پيشتر (فصل دوم، مبحث «نقد خواجه طوسي(رحمه الله)») گفتيم كه مرحوم خواجه(رحمه الله)تقديم برهان بر جدل را ظاهراً واجب ميداند و نه جايز، اما مرحوم شيخ(رحمه الله) در مقام اين است كه تقديم هر دو را به نحوي موجّه سازد. ميفرمايد گرچه ما قبول داريم كه رابطه مشهور و بديهي همانند رابطه قياس و برهان نيست و ميپذيريم كه شهرت براي بديهي امري عارضي است و عرض مفارق هم هست و نه لازم، امّا با همه اينها معتقديم كه همين مقدار نيز مرجّح و مصحِّح تقديم جدل بر برهان ميتواند باشد، چراكه از نظر فنّ آموزش، شروع از مباحث اعمّ و سير تدريجي به سمت اخص، احسن و انفع است.
كسب ملكه برهان به گونهاي كه انسان بتواند به راحتي در مسائل مختلف و مورد احتياج، اقامه