شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩١ - عليّت بين جنس قريب و جنس بعيد
نميشود مگر اينكه آنچيز پيشتر حيوانيت را بالفعل دارا شده باشد با توجه به اينكه خود معناي جسم طوري ملاحظه شده باشد كه متضمن حيوانيت باشد، در اين صورتْ حيوانيت ـ هنگام حصول جسم ـ جزئي از وجود آن جسم خواهد بود، بخلاف جسمي كه به منزله ماده است كه جزئي از وجود حيوان شمرده ميشود.
مطلب ديگر اينكه وجود و تحصيل جسم مطلق كه به معناي ماده نيست ناشي از وجود انواع جسم و آنچه تحت جسم مندرج است ميباشد، پس اين انواع، اسبابِ وجود جسم مطلقاند، نه اينكه جسم مطلق سبب وجودِ اين انواع باشد. و اگر جسميتي كه به معناي جنس است، قبل از وجودِ نوعيت، وجود محصّلي ميداشت ميبايست سببِ وجود نوعيت باشد همانند جسمي كه به معناي ماده است ـ گرچه تقدّم آن، زماني نيست ـ و ميبايست وقتي كه جسم موجود ميشود، چيزي غير از نوع باشد يعني علّتي كه نوع به وجود آن محقق شود، و در اين صورت آن جسم، خودِ نوع نخواهد بود و اين امري است محال، بلكه وجودِ آن جسميت در نوع، همان وجودِ نوع است، نه چيز ديگر; بلكه اصلا جسم در مقامِ وجود خارجي همان نوع است (و وجودي جداي از وجود نوع خودش ندارد).
عليّت بين جنس قريب و جنس بعيد
اشكالي كه در ابتداي اين فصل مطرح شد اين بود كه چگونه جنس قريب ميتواند علّت براي حمل جنس بعيد بر نوع باشد؟ شيخ ميفرمايد: با توجه به فرقهايي كه بين اعتبار لابشرط و بشرط لا گفتيم، اگر حيوانيت را مركّب از ماده و صورت (يعني جسم و صورتِ حيواني) لحاظ كنيم، چون جسميت جزئي از حيوان است و جزء همواره بر كلّ تقدم دارد، پس جسم به معناي بشرط لائي يعني مادّه، مقدّم بر حيوانيت خواهد بود و اين تقدّم، تقدّم بالتجوهر و بالماهيّة است و از حيثي ميتوان آن را تقدّم بالطبع ـ تقدّم علّت ناقصه بر معلول ـ ناميد.
و امّا اگر مفهوم جسم را به معناي جنسي (لابشرط) در نظر بگيريم، در اين صورت خودش تحصّلي ندارد كه ابتداءً، موجود شود و سپس به دنبال آن، نوع محقق شود، بلكه تحصّل آن به تحصّل نوع است و تا نوع محقق نشود، جنس نيز تحصّل پيدا نميكند و لذا در اين صورت بايد بگوييم: نوع، علّتِ جنس است نه بعكس.