شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٢ - شرايط علّتي كه در برهان لمّي حدّ وسط واقع مي شود
علّيتش بر ما معلوم باشد. شيخ براي بيان اين مطلب مثالي را مطرح كرده است كه گويا در آن زمان، زياد مورد بحث بوده است: اگر بگوييم «كلُّ انسان حسّاس، و كلُّ حسّاس حيوان، فكل انسان حيوان» ممكن است كسي بپرسد خود اين مقدّمات يعني صغري و كبري از چه راهي به دست ميآيد؟
فرض ميكنيم كه اين دو مقدمه براي ما يقيني است و اين قياس هم، قياس برهاني است، سخن در اين است كه آيا برهان انّي است يا لمّي؟ برخي فكر كردهاند كه اين برهان، لمّي است چون حسّاس، حدّ وسط است و در ماهيتِ مركبِ حيوان، جزئي ازفصل يعني «حساس متحرك بالإراده» است و لذا نسبت به حيوان علّيت دارد.
ولي با توجه به اينكه علّت بايستي تامّ باشد، اين برهان لمّي نيست و مفيد يقين نميباشد; چون حسّاس علّتِ تامِ حيوان نيست ميبايست جنس حيوان يعني جسم نامي و نيز جزء ديگر فصل يعني متحرك بالإراده هم به آن ضميمه شود تا علّتِ حيوان كه ـ نوع اضافي است ـ تامّ شود. با همه اينها ميبينيم ما يقين داريم كه هر حسّاسي ـ از جمله انسان ـ حيوان است.
پس چگونه است كه ميگوييم اين برهان لمي و مفيد يقين نيست؟
بايد گفت ما از خارج ـ مثلا از طريق استقراء ـ به دست آوردهايم كه هرچه حسّاس است حيوان هم هست و خلاصه ملازمه بين حسّاس و حيوان براي ما معلوم است، و به اتّكاي همين استقراء[١] و يا امثال آن است كه ما در برهان فوق به يقين ميرسيم و نه صرفاً به اتّكاي حد وسط، چراكه حدّ وسط علّت ناقصه است و نميتواند موجب يقين شود.
شيخ(رحمه الله) مطلب را بسط بيشتري ميدهد و ميفرمايد: ممكن است كسي بگويد اصلا حسّاس معنايي جز معناي حيوان ندارد و حيوان هم به معناي حسّاس است يعني ايندو لفظ مترادفاند.
شيخ ميگويد طبق اين مدعا اصلا قياسي محقق نميشود و سير فكري انجام نميگيرد، چون انتقال از مرادف به مرادفِ ديگر برهان و قياس محسوب نميگردد و يكي علّت ديگري نيست.
در اينگونه موارد صرفاً صورت و قيافه قياس در كار است نه حقيقتِ قياس. در قياس بايستي مجهولي در كار باشد و معلوماتي كه از راه آنها به مجهول برسيم.
١. البته فعلا در اين باره بحثي نميكنيم كه آيا استقراء مفيد يقين و كلّيت هست يا نه؟ و نيز در اينكه آيا اجزاي ماهيت را ميتوان علّتِ ماهيّت به حساب آورد يا نه، عجالتاً بحث و مناقشه نميكنيم و فرض ميكنيم كه اين مطالب صحيحاند.