شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٠ - نسبت برهان و جدل از حيث ماده و صورت
تطبيق است و نه مادّه و صورت برهان قابل انطباق بر مادّه و صورت مغالطه است (بلكه بين آنها تباين محض برقرار است).
و خطابه نيز البته تقدّم زماني بر برهان دارد و از اين جهت يا شبيه جدل است و حكم آن را دارد و يا حكم مغالطه را. ولي بايد دانست كه مقصوداز ملاك تقدّم، هرگز تقدّم در زمان نيست، بلكه مقصود و مطلوب، تقدّمي است كه نافع بوده، همراه با نوعي مشاركت باشد.
غرض از خطابه، اقناع جمهور مردم است و سر و كار توده مردم با امور جزئي و قضاياي شخصي و حسّي است و لذا خطابه نيز در همينگونه موضوعات ايراد ميشود. البته مراد ما از خطابه، قياس خطابي است (چه شفاهي و چه كتبي) و نه صرفاً آنچه امروزه به نام خطابه خوانده ميشود كه مجموعهاي از قضايا و قياسات متعدّد است كه چهبسا در بين اين قياسات و قضايا، قضايايي كلّي و قياساتي برهاني نيز وجود داشته باشد.
شعر نيز از قضاياي مخيّله ساخته ميشود و قوام شعر به خيالپردازي است و ميدانيم كه صور خياليه، صوري جزئي هستند. از اين رو شيخ(رحمه الله) فرموده است كه اين دو صناعت در امورِ كلي نظري (معقولات و مسائل فلسفي) نفعي ندارند.
مراد از اينكه اگر خطابه و شعر به امور كلّي راه يابند بر اين امور ظلم و تعدّي خواهد رفت، اين است كه مباحث و مسائل عقلي و فلسفي جاي خطابه و شعر نيست چراكه موادّ خطابي و شعري، موادّي ظنّي و خيالپردازانهاند، در صورتي كه غرض در معقولات، كسب علم و يقين است و روشن است كه دستيابي به اين غايت هرگز با آن گونه مواد ميسور نيست.
گفتيم كه يكي از وجوه تقدم جدل بر برهان، تقدّم زماني است، يعني اصحاب برهان در ابتدا با جدل آشنا ميشوند و سپس راه به برهان ميبرند. در اينجا سؤالي مطرح ميشود و آن اين است كه مغالطه نيز از اين حيث با جدل شريك است، يعني مغالطه نيز بر برهان تقدّم زماني دارد، چراكه انسان قبل از رسيدن به كمال عقلي، غالباً اسير مغالطات است; پس مغالطه نيز بايستي بتواند بر برهان مقدّم شود؟