شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٣ - منظور از اينكه اصل موضوع، وسط ندارد چيست؟
و أمّا المقدمةُ المغالطيّة الجدليّة فإنّها تشبه بالمشهورة و لا تكون مشهورةً عند التعقّب، و لا يجب في الأكثر أن تكون ضرورية. و ربما كانت شنعةً، و ربما كانت مع شناعتها صادقةً ولكن استعمالها في الجدل يكون مغالطةً، لأنّها و إن كانت صادقة فهي خلاف المشهورة، فإنّ كثيراً من المشهورات كاذبٌ، و كثيراً من الشنع حقٌ. و نسبةُ المشهور والشنع إلي القياسات الجدليّة نسبةُ الحقّ و الباطل إلي القياسات البرهانية، فالغلط في البرهان هو بما ليس بحقٍّ; و في الجدل بما ليس بمشهور; و المغالطة البرهانية تقع لسهو من القيّاس، و قد تقع لقصد الإمتحان، و قد تقع شرّاً و رداءةَ نفس.
ترجمه
بدان كه مقدّمات در برهاني كه براي اثبات نتايج ضروري اقامه ميشود، ميبايست از موادّ واجب القبول و ضروري الصدق باشد. و مغالطه برهاني در اينگونه مطالب به اين است كه مقدّمات از مواد ممتنع و ضروري الكذب تشكيل شود. منظور از مغالطه برهاني، استدلالي است كه شبيه برهان است ولي در واقع برهان نيست. و برخي از مغالطات، مغالطه جدلي غير برهاني است. و فرق بين مغالطه برهاني و مغالطه جدلي در اين است كه مقدمه مغالطه برهاني، شبيه اوّليات و از قضاياي ضروريّة است; مگر اينكه مطلوب، امري ممكن باشد كه در اين صورت، استدلال بر آن نيز از مقدمات ممكن تأليف ميشود.
و امّا اگر استدلال براي غير ممكنات (يعني ضروريات) باشد، ميبايست از قضاياي ضروريه و مقابلات آنها تأليف شود، از اين رو قضيه كليّهاي كه در تمام مصاديق، كاذب باشد ميتواند به عنوان كبري يا صغراي استدلال اخذ شود. اگر به عنوان كبري قرار گيرد نتايجي كه از آن به دست ميآيد در تمام مصاديقْ كاذب خواهد بود و در اين صورت چنين مقدّمهاي ضدّ مقدمه برهان و نتيجه آن نيز ضد نتيجه برهان ميباشد.
و امّا مقدمه مغالطه جدلي، قضيهاي است كه شباهت به مشهوره دارد ولي با اندكي تفحص روشن ميشود كه مشهوره نيست و اكثراً لزومي ندارد كه ضروريه باشد. و چهبسا گاهي شنيع (خلاف مشهور) و در عين حال صادق باشد، اما به كارگيري چنين مقدمهاي در جدل، مغالطه محسوب ميشود; زيرا اگرچه صادق است ولي مشهوره نيست. چه بسا قضاياي مشهورهاي كه كاذباند و قضاياي شنيعي (خلاف