شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٥ - تحقيقي در « وهم» و « واهمه»
در تحصيل بهمنيار(رحمه الله) آمده است:
يك دسته معاني وجود دارند كه حسّ آنها را درك نميكند مثل معنايي كه گوسفند را متنفر از گرگ ميكند و فراري ميدهد و بلكه مثل معاني انسانيّت، شكليّت و عدديّت؛ البتّه نه به صورت مجرد بلكه در حال اضافه به يك شخص محسوس نامعيّن. و شكّي نيست كه اين معاني را به وسيله يك قوّه بدني درك ميكند; اين قوّه همان است كه وهم ناميده ميشود[١].
مرحوم صدرالمتألهين فرموده است:
توهّم، ادراكي است از يك معناي غير محسوس، بل معقول امّا تصور آن به صورت كلّي نيست بلكه در حالِ اضافه به يك شيء محسوس است و به جهت همين اضافه به يك امر شخصي، غيري در آن شريك نيست ... .
بدان كه فرق ادراك وهمي و عقلي فرقي بالذات نيست بلكه امري خارج از ذات است و اين امر خارجي همان اضافه شدن به جزئي و عدم اضافه شدن است. پس در حقيقت ادراك سه نوع است، كما اينكه عوالم هستي سهتا است و «وهم» گويا همان عقل است كه از مرتبه خود تنزل يافته است[٢].
و در جاي ديگر ميفرمايد:
بدان كه وهم گرچه در نزد ما غير از قوايي است كه به ذكر آمده، امّا ذاتي مغاير با عقل ندارد بلكه عبارت است از اضافه شدن ذاتِ عقلي به يك شخص جزئي و تعلق آن به اين شخص و تدبير او. پس قوّه عقليهاي كه متعلِّق به خيال است همان «وهم» است، كما اينكه مدرَكات و هم نيز همان معاني كليهاي است كه به صور شخصي خيالي اضافه شدهاند.[٣]
مرحوم علاّمه طباطبايي در تعليقه خود براسفار نوشتهاند:
«وهم» به هر صورتِ كلّي مضاف به جزئي مثل كلّي انسان، اسب، سياهي و يا سفيدي نميرسد، بلكه فقط به امور جزئيهاي كه در باطن نفس موجودند نايل ميشود مثل محبت، عداوت، سرور و حزن. و مانعي ندارد كه ما ادراكِ اين امور را به حسّ مشترك نسبت دهيم ـ كما اينكه در سَفَر نفس خواهد آمد ـ و صرفِ نامگذاري اينها به «معاني» در مقابلِ صوري كه از
[١] ر.ك: التحصيل، ص ٧٨٦. [٢] اسفار، (=الحكمة المتعالية في الأسفار الأربعة)، ملاّ صدرا، بيروت دار احياء التراث العربي، ١٩٨١ م، ج ٣، ص ٣٦٠ ـ ٣٦٢. [٣] همان اثر، ج ٨، ص ٢١٥ ـ ٢٢٠.