شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٣ - تحقيقي در « وهم» و « واهمه»
ميكند بدون آنكه اين انبعاث، سببي حقيقي و واقعي داشته باشد، مثل كراهت و اشمئزازي كه از مشابهت عسل با زرداب براي انسان حاصل ميشود، اين وهم است كه اينگونه حكم كرده، عسل را در حكم زرداب جلوه ميدهد و نفس هم از اين حكم وهمي تبعيّت ميكند، گرچه عقل آن را تكذيب مينمايد. و حيوانات و اشباه آنها از انسانها در كارهاشان از همينگونه احكام وهمي كه هرگز تفصيل منطقياي در آنها ديده نميشود بلكه صرفاً نوعي انبعاث و انفعال است تبعيت ميكنند.... بر انسان باحث و جستجوگر لازم است كه در اين باب تأمل و بررسي نمايد كه وهم چگونه ـ با اينكه عقل در حالت توهّم در كنارِ آن نيست ـ به اينگونه معاني در محسوسات نائل ميشود در حاليكه حسّ تنها به صورتِ آن محسوسات ميرسد؟
اين ادراك براي وهم ممكن است به چند وجه باشد: ممكن است از قبيل الهاماتي باشد كه به مقتضاي رحمت الهي بر كلّ موجودات افاضه ميشود مثل ميل و وابستگياي كه طفل در هنگام تولّد به پستان مادر دارد و يا اگر پري را به چشمانش نزديك كنندبلافاصله آنها را روي هم ميگذارد قبل از اينكه بداند آن شيء چيست و قبل اينكه بفهمد در اين موارد چه عكسالعمل مناسبي بايد انجام دهد، گويا اين رفتار يك امر غريزي است كه اختيار و ارادهاي همراه آن نيست.
همينطور براي حيوانات نيز الهاماتي غريزي وجود دارد و به كمك همين الهامات است كه وهم در موارد نفع و ضرر به معاني جزئيهاي كه در محسوسات است دست پيدا ميكند و در نتيجه هر گوسفندي ـ مثلا ـ از گرگ ميهراسد گرچه قبلا آن را نديده باشد و ضرر و زياني از گرگ به او نرسيده باشد.
وجه ديگر اين است كه بگوييم اين ادراكات به سبب چيزي شبيه تجربه است.
يعني حيوان وقتي همراه با صورتي حسّي، الَم يا لذّتي درك ميكند و يا نفع و ضررِ حسّياي به او ميرسد، در قوّه مصوّره او صورتي از آن شيء محسوس و مقارنات آن نقش ميبندد، از آن پس هرگاه در متخيَّله، آن صورت آشكار شود، در مصوّره همان صورت همراه با معاني نافع و يا مضرّي كه همراه آن بود، تحركي پيدا ميكند، اينجا است كه وهم همه اينها را يكجا و با هم حس ميكند و لذا آن معني را با آن صورت همراه ميبيند و اين كار به گونهاي شبيه تجربه صورت ميگيرد.
و از همين رو است كه كلاغها از كلوخ، چوب و غير اينها ميترسند. و گاهي از طريق تشبيه