شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٠ - مصادره اقليدس
كه از مركز به محيط ميرسند مساوي باشند؟ اگر متعلم در اصل وجود دايره شك داشته باشد، در مدّعاي فوق هم ـ با هر پرگاري كه فرض شود ـ شكّ ميكند. و اگر وجود دايره را پذيرفته باشد ـ با فرض اينكه آن را تعريف كرده است ـ ديگر نميتواند در حكمِ خطوطِ مركزي آن شك كند.
حال اگر متعلم ابلهي باشد كه پس از فهمِ معناي دايره، در تساوي خطوط مذكور (شعاعها) شك كند و به وسيله پرگار از اين غفلت به درآيد، ميتوان بيش از اين شاگردان ابلهي يافت كه از فهم اين نكته كه «مقاديرِ مساوي با مقدار واحد، با هم مساوياند» غافلند; تا آنجا كه ميبايست براي تنبّه آنان از خطكش و رسم خطوط استفاده كرد اتا مطلب برايشان روشن شود.
متن
و بالجملة فإنّ سبيلَ التنبيه لا يتميّزُ به العلمُ المتعارف من غير المتعارف، بل الحقّ هو أَنّه إنّما صارت هذه المقدّمةُ أصلا موضوعاً لأنّ وجود الدائرة غيرُ بيِّن بنفسه فيحتاج إلي بيان فوقَ البيان الواقع بالفركار. فإن سامح المتعلّم صار أصلا موضوعاً.
بل يجب أن يُفهم ما سُمع من المعلّم الأوّل علي ما أعبّر عنه. فكلُّ ما يؤخذ و يكلَّف قبولُه من غير بيان ـ و هو محتاج إلي بيان، و يقع للمتعلّم ظنٌّ بتصديقه ـ فهو أصلٌ موضوع بالقياس إلي ذلك المتعلّم الّذي ظنّ، لا بالقياس إلي غيره. فأمّا إن أخذه و هو لا يظنّ ما يظنّه المعلّم أو يظنّ خلافَ ذلك فهو مصادرة، و المصادرة هو ما يقابل ظنَّ المتعلّم: إمّا بالسلب بأن لا يظنَّ، أو بالتضادّ بأن يظنَّ غيرَه، وذلك حينُ يأخذ هذا الّذي يحتاج إلي بيان، أخذاً من غير بيان.
ترجمه
و به طور كلي راه تنبيه، راهي نيست كه به وسيله آن، علم متعارف از غير متعارف متمايز گردد، بلكه حق اين است كه بگوييم مقدمه فوق، اصل موضوع است; چراكه وجود دايره بديهي نيست و محتاج اثبات ميباشد، البته نه اثباتي به وسيله پرگار. پس اگر متعلم در پذيرش اين مطلب مسامحه كند و آن را بپذيرد، مقدمه مذكور، اصل موضوع خواهد بود.
لازم است آنچه از ارسطو (معلّم اول) شنيده ميشود به همانگونه كه من آن را تعبير ميكنم فهم شود، يعني: هر مطلبي كه پذيرش آن بدون دليل بر متعلّم تكليف شود