شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٧ - تحقيقي در « وهم» و « واهمه»
صور محسوسه را دارد يا تصديقات را نيز درك ميكند و همچون نفسِ عاقله است كه حكم ايجابي و سلبي صادر ميكند؟
مقتضاي اينكه قوم، قوه واهمه را از حواسّ باطني شمردهاند اين است كه كار آن را همچون ساير حواسّ، صرفاً، «تصور» بدانند، امّا گاه ميبينيم كه برخي احكام را به حواسّ نسبت ميدهند كما اينكه لذّت و الم را نيز به حواسّ، منسوب ميدانند.
اما حق اين است كه حكم هيچگاه جز از جانب نفس نيست و اگر در پارهاي موارد، حكمي به حسّ نسبت داده ميشود، به اين جهت است كه متعلَّق آن حكم، امري است محسوس (ظاهري يا باطني) و نيز به اين جهت است كه راه رسيدن به آن حكم، حسّ است.
سؤال سوّم: آيا وهم فقط نوع خاصي از معاني را درك ميكند يا داراي انواع متعددي از ادراك است؟
آنچه كه قوم از معاني تصوريه به وهم نسبت ميدهند همه از نوع واحدي هستند و آن همان «معناي جزئي متعلق به محسوس» است. امّا احكام و تصديقاتي كه «وهميّات» خوانده ميشوند داراي انواع متعددي بوده، مرحوم شيخالرئيس(رحمه الله) دركتاب شفا و شاگردش بهمنيار در تحصيل[١] به اين انواع اشاره كردهاند و گفتهاند كه در متعلَّقِ تمامي اين احكام ميتوان نوعي معناي وهمي را اعتبار كرد.
امّا اعتبار اين معناي وهمي در قضاياي وهميهاي كه در منطق ذكر ميشوند، مثل اين قضيه كه «هر موجودي بايستي درمكان و زمان خاصي باشد» مشكل به نظر ميرسد و ظاهراً «وهميه» ناميدن اينگونه قضايا از باب اشتراك اسمي است و بايد آنها را به مشبّهات ملحق ساخت چراكه نفس ـ در حاليكه هنوز به بلوغ نرسيده است ـ از راه مقايسه نابجاي معقولات با محسوسات، احكام حسّي را به غلط در معقولات نيز تعميم داده است.
سؤال چهارم: آيا قوّه واهمه قوّه مستقلي در كنار قواي ادراكي ديگر نفس محسوب ميشود، يا در حقيقت يكي از همان قواي ديگر است كه به اعتبار خاصّي «واهمه»ناميده ميشود؟ و اگر قوه مستقلي است نسبت آنها به ساير قوا چگونه است؟ و ارزش منطقي احكام وهم چهمقدار است؟
مشهور بين حكما اين است كه قوّه واهمه، قوّه مستقلي است، امّا شيخالرئيس(رحمه الله) در موضعي از شفا احتمال داده است كه قوّه متوّهمه، همان مفكَّره و متخيّله باشد[٢].
[١] ر. ك: طبيعيات شفا، فن ششم، مقاله چهارم، فصل سوّم، و التحصيل، ص٨٠١. [٢] طبيعيات شفا، فن ششم، مقاله چهارم، فصل اوّل.