شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٦ - تحقيقي در « وهم» و « واهمه»
طريق حواس ظاهري درك ميشوند موجب مباينت نوعي نميشود تا اينكه نياز به اثبات قوّه ديگري باشد. پس حق اين است كه اصلا وهم را حذف كنيم و كار وهم را به حسّ مشترك اسناد دهيم.[١]
و نيز نوشتهاند:
حق اين است كه ادراك دو نوع است و احساس نيز همانند وهم از انواع ادراك، حذف ميشود و تحقيقاً حضور مادّه محسوس و غيبت آن نميتواند موجب مغايرتي در مدرَك در حال حضور و عدم حضور گردد. بله، البتّه غالباً اينطور است كه با حضور مادّه، صورتي كه نزد نفس است از جلا و وضوح بيشتري برخوردار است ولي چهبسا صورت متخيّله ـ در صورت عنايت و التفات نفس به آن ـ از ظهور قويتر و شديدتري برخودار باشد.[٢]
اينك پس از نظر در نظرات حكيماني چند پيرامون وهم، بجاست كه سؤالات زير را مطرح كنيم و يك به يك درصدد پاسخ برآييم:
سؤال اوّل: آيا وهم معاني جزئيهاي را كه مربوط به امور خارجي است مثل عداوت گرگ، درك ميكند يا معانياي را كه در نفس، حادث ميشوند ميفهمد؟
در پاسخ اين سؤال بايد گفت: آنچه از كلمات قوم به دست ميآيد اين است كه واهمه، معاني جزئيه خارجي را ميفهمد امّا نظر مرحوم علامه طباطبايي در تعليقه بر اسفار، نظر دوم است.
شايد مراد مرحوم علاّمه اين باشد كه ما ابتداءً اين معاني را در درون خودمان ادراك ميكنيم و سپس چون آثار و اماراتِ همين معاني را در حيوان و يا انسان بيروني نيز مشاهده ميكنيم، بر اساس يك استدلال خفي معتقد ميشويم كه همين معاني در آن موجود بيروني نيز وجود دارد.
اين سخن، البته سخني است مقبول، امّا مدعاي قوم اين نيست. قوم برآنند كه در حيوانات نوعي ادراك غريزي نسبت به معاني جزئيه مربوط به اشياي خارجي وجود دارد كه قوّه مستقلي دارد به نام «وهم» و اين غير آن است كه گفته شد.
سؤال دوم: آيا درك وهم فقط در حوزه تصوّرات است و حكم حواسّ ظاهري در ادراك
[١] همان اثر، ج ٣، ص ٣٦٢. [٢] اسفار، ج ٣، ص ٣٦٢.