حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٠٤ - بررسی تحلیلی حدیث «ارتد الناس بعد النبی(ص) الا ثلاثة»
صحیح و معروف است[٢٧٠] و «کشی» در کتاب رجال خود، ٢٠روایت را از «علی بن الحکم» با سندهای مختلف نقل نموده[٢٧١] که از تعداد این سندها میتوان طریق وی را بهدست آورد؛ بنابراین سند این روایت، صحیح است.
سند چهارم از الاختصاص عبارتنداز:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِی عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) یقُولُ... .
«عبدالله بن قاسم» که در سند این روایت قرار گرفته، کذاب و غالی بوده[٢٧٢] و موجب ضعف سند میگردد که در نهایت میتواند بهعنوان مؤید سایر روایات قابل استفاده باشد و تراکم ظنون را تقویت کند.
سند پنجم از رجال الکشی بدین شرح است:
محمد بن إسماعیل قال حدثنی الفضل بن شاذان عن ابنأبیعمیر عن إبراهیم بن عبدالحمید عن أبیبصیر قال: قلت لأبی عبدالله(ع)... .
این سند صحیح است و «محمد بن اسماعیل» گرچه توثیق صریح نشده[٢٧٣] اما کثرت نقل کلینی از ایشان میتواند اعتبار روایتش را ثابت کند و «ابراهیم بن عبدالحمید» هم گرچه واقفی بوده[٢٧٤] اما واقفیبودن وی، در برههای از زمان بوده و به صحت روایتش ضرری نمیزند.
متون مشابه ١٠سند دارد که وضعیت رجالی آنها به شرح ذیل بررسی میشود؛ روایت اول دارای دو سند است که عبارتند از:
سند اول از رجال الکشی:
مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ، قَالَ حَدَّثَنِی عَلِی بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ، قَالَ حَدَّثَنِی الْعَبَّاسُ بْنُ عَامِرٍ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حُكَیمٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ النَّصْرِی، قَالَ سَمِعْتُ عَبْدَالْمَلِكِ بْنَ أَعْینَ، یسْأَلُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ... .
این سند دارای عطف است و در اصل دو سند بوده که تمام راویان آن بهجز «علی بن حسن
[٢٧٠]. رجال الکشی (مع تعلیقات میرداماد الأسترآبادی)، ج١، ص٤٧.
[٢٧١]. ر.ک: رجال الکشی، ص٢٨، ٤٤، ١١٣، ١٦٠، ١٦٨، ١٧٤، ١٩٠، ١٩١، ١٩٨، ٢١٧، ٢٤١، ٢٤٩، ٣٠٠، ٣٢٣، ٣٤٨، ٣٥٠، ٣٥١، ٤١٥، ٥٧٠ و ٥٩٣.
[٢٧٢]. رجال النجاشی، ص٢٢٦؛ رجال ابنغضائری، ص٧٨.
[٢٧٣]. نام او تنها در رجال طوسی ذکر شده و توثیق خاصی برای او ذکر نشده است.
[٢٧٤]. ر.ک: رجال الطوسی، ص٣٣٢؛ رجال ابنداود، ج٢، ص٤١٦.