تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٧ - نكته فتح مكه بزرگترين پيروزى اسلام
كه هيچ راهى براى مقابله باقى نمانده است، رو به عباس كرد و گفت: سلطنت فرزند برادرت بسيار عظيم شده! عباس گفت: واى بر تو، سلطنت نيست، نبوت است.
سپس عباس به او گفت با سرعت به سراغ مردم مكه برو و آنها را از مقابله با لشگر اسلام بر حذر دار! ابو سفيان وارد مسجد الحرام شد و فرياد زد اى جمعيت قريش! محمد با جمعيتى به سراغ شما آمده كه هيچ قدرت مقابله با آن را نداريد، سپس افزود: هر كس وارد خانه من شود در امان است، هر كس در مسجد الحرام برود نيز در امان است، و هر كس در خانه را به روى خود ببندد در امان خواهد بود.
سپس فرياد زد اى جمعيت قريش! اسلام بياوريد تا سالم بمانيد، همسرش" هند" ريش او را گرفت و فرياد زد اين پير مرد احمق را بكشيد! ابو سفيان گفت: رها كن، به خدا اگر اسلام نياورى تو هم كشته خواهى شد، برو داخل خانه باش.
سپس پيغمبر اكرم ص با صفوف لشگريان اسلام حركت كرد تا به نقطه" ذى طوى" رسيد، همان نقطه مرتفعى كه از آنجا خانههاى مكه نمايان است، پيامبر ص به ياد روزى افتاد كه به اجبار از مكه مخفيانه بيرون آمد، ولى مىبيند امروز با اين عظمت وارد مكه مىشود، لذا پيشانى مبارك را به فراز جهاز شتر گذاشت و سجده شكر بجا آورد.
سپس پيغمبر اكرم ص در" حجون" (يكى از محلات مرتفع مكه كه قبر خديجه در آن است) فرود آمد و غسل كرد، و با لباس رزم و اسلحه بر مركب نشست، در حالى كه سوره" فتح" را قرائت مىفرمود وارد مسجد الحرام شد و تكبير گفت، سپاه اسلام نيز همه تكبير گفتند، به گونهاى كه صدايشان همه دشت و كوه را پر كرد.