تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣١ - داستان اصحاب الفيل
به نشانه تسليم كامل نزد نجاشى فرستاد و اعلام وفادارى كرد.
نجاشى چون چنين ديد او را بخشيد و در پست خود ابقا نمود.
در اين هنگام" ابرهه" براى اثبات خوش خدمتى كليساى بسيار زيبا و مهمى بنا كرد كه مانند آن در آن زمان در كره زمين وجود نداشت، و به دنبال آن تصميم گرفت مردم جزيره عربستان را به جاى" كعبه" به سوى آن فرا خواند، و تصميم گرفت آنجا را كانون حج عرب سازد، و مركزيت مهم مكه را به آنجا منتقل كند.
براى همين منظور مبلغان بسيارى به اطراف، و در ميان قبائل عرب و سرزمين حجاز فرستاد، اعراب كه سخت به" مكه" و" كعبه" علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ" ابراهيم" خليل مىدانستند احساس خطر كردند.
طبق بعضى از روايات گروهى آمدند و مخفيانه" كليسا" را آتش زدند، و طبق نقل ديگرى بعضى آن را مخفيانه آلوده و ملوث ساختند، و به اين ترتيب در برابر اين دعوت بزرگ عكس العمل شديد نشان دادند و معبد" ابرهه" را بى اعتبار كردند.
" ابرهه" سخت خشمگين شد، و تصميم گرفت خانه" كعبه" را به كلى ويران سازد، تا هم انتقام گرفته باشد، و هم عرب را متوجه معبد جديد كند، با لشگر عظيمى كه بعضى از سوارانش از" فيل" استفاده مىكردند عازم مكه شد.
هنگامى كه نزديك مكه رسيد كسانى را فرستاد تا شتران و اموال اهل مكه را به غارت آورند، و در اين ميان دويست شتر از" عبد المطلب" غارت شد.
" ابرهه" كسى را به داخل مكه فرستاد و به او گفت بزرگ مكه را پيدا كند، و به او بگويد:" ابرهه" پادشاه" يمن" مىگويد: من براى جنگ نيامدهام،