تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٦ - ٣- توحيد افعالى
اينها همه دلائل يگانگى ذات او است، اما دليل بر عدم وجود هر گونه تركيب و اجزاء در ذات پاك او روشن است، زيرا اگر براى او اجزاء خارجيه باشد طبعا نيازمند به آنها است، و نياز براى واجب الوجود غير معقول است.
و اگر" اجزاء عقليه" (تركيب از ماهيت و وجود يا از جنس و فصل) منظور باشد آن نيز محال است، زيرا تركيب از" ماهيت" و" وجود" فرع بر محدود بودن است، در حالى كه مىدانيم وجود او نامحدود است و تركيب از" جنس" و" فصل" فرع برداشتن ماهيت است چيزى كه ماهيت ندارد جنس و فصل هم ندارد.
٢- شاخههاى پر بار توحيد
معمولا براى توحيد چهار شاخه ذكر مىكنند:
١- توحيد ذات
(آنچه در بالا شرح داده شده).
٢- توحيد صفات
يعنى صفات او از ذاتش جدا نيست، و نيز از يكديگر جدا نمىباشد، فى المثل" علم" و" قدرت" ما، دو وصف است كه عارض بر ذات ما است، ذات ما چيزى است و علم و قدرت ما چيز ديگر، همانگونه كه" علم" و" قدرت" نيز در ما از هم جدا است، مركز علم روح ما است، و مركز قدرت جسمانى بازو و عضلات ما، ولى در خداوند نه صفاتش زائد بر ذات او است، و نه جدا از يكديگرند، بلكه وجودى است تمامش علم، تمامش قدرت، تمامش ازليت و ابديت.
اگر غير از اين باشد لازمهاش تركيب است، و اگر مركب باشد محتاج به اجزاء مىشود و شىء محتاج هرگز واجب الوجود نخواهد بود.
٣- توحيد افعالى
يعنى هر وجودى، هر حركتى، هر فعلى در عالم است به ذات