تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٠ - تفسير بريده باد دست ابو لهب!
از بازگشت ابو سفيان ماجرا را از او پرسيد.
ابو سفيان چگونگى شكست و درهم كوبيده شدن لشگر قريش را براى او شرح داد، سپس افزود: به خدا سوگند ما در اين جنگ سوارانى را ديديم در ميان آسمان و زمين كه به يارى محمد آمده بودند! در اينجا" ابو رافع" يكى از غلامان" عباس" مىگويد: من در آنجا نشسته بودم، دستم را بلند كردم و گفتم: آنها فرشتگان آسمان بودند.
ابو لهب سخت برآشفت و سيلى محكمى بر صورت من زد، و مرا بلند كرده بر زمين كوبيد، و از سوز دل خود پيوسته مرا كتك مىزد، در اينجا همسر عباس" ام الفضل" حاضر بود چوبى برداشت و محكم بر سر ابو لهب كوبيد، و گفت: اين مرد ضعيف را تنها گير آوردهاى! سر ابو لهب شكست و خون جارى شد، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانههايى همچون" طاعون" بر پوست تنش ظاهر شد، و با همان بيمارى از دنيا رفت.
عفونت بدن او به حدى بود كه جمعيت جرأت نمىكردند نزديك او شوند، او را به بيرون مكه بردند، و از دور آب بر او ريختند، و سپس سنگ بر او پرتاب كردند تا بدنش زير سنگ و خاك پنهان شد! [١]
[١]" بحار الانوار" جلد ١٩ صفحه ٢٢٧
[٢]" امرأته" عطف بر ضمير مستتر در" سيصلى" است، و" حمالة الحطب" حال است و منصوب، بعضى مانند" زمخشرى" در" كشاف" آن را منصوب به عنوان" ذم" دانستهاند، و در تقدير چنين است اذا حمالة الحطب، ولى مسلما معنى اول بهتر است.