تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٦ - نكته فتح مكه بزرگترين پيروزى اسلام
او سوار شده، شخص بيگانهاى نيست، تا بجايى رسيد كه عمر بن خطاب بود هنگامى كه چشم عمر به ابو سفيان افتاد، گفت: شكر خدا را كه مرا بر تو (ابو سفيان) مسلط كرد در حالى كه هيچ امانى ندارى! فورا خدمت پيغمبر ص آمده و اجازه خواست تا گردن ابو سفيان را بزند.
ولى عباس فرا رسيد عرض كرد اى رسول خدا! من به او پناه دادهام.
پيغمبر اكرم ص فرمود: من نيز فعلا به او امان مىدهم تا فردا كه او را نزد من آورى.
فردا كه عباس او را به خدمت پيغمبر خدا ص آورد رسول اللَّه ص به او فرمود: واى بر تو اى ابو سفيان! آيا وقت آن نرسيده است كه ايمان به خداى يگانه بياورى؟
عرض كرد آرى، پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا! من شهادت مىدهم كه خداوند يگانه است و همتايى ندارد، اگر كارى از بتها ساخته بود من به اين روز نمىافتادم! فرمود: آيا موقع آن نرسيده است كه بدانى من رسول خدايم؟! عرض كرد پدر و مادرم فدايت باد هنوز شك و شبههاى در دل من وجود دارد، ولى سرانجام ابو سفيان و دو نفر از همراهانش مسلمان شدند.
پيغمبر اكرم ص به عباس فرمود: ابو سفيان را در تنگهاى كه گذرگاه مكه است ببر تا لشگريان الهى از آنجا بگذرند و او ببيند.
عباس عرض كرد: ابو سفيان مرد جاهطلبى است، امتيازى براى او قائل شويد، پيغمبر ص فرمود: هر كس داخل خانه ابو سفيان شود در امان است، و هر كس به مسجد الحرام پناه ببرد در امان است، و هر كس در خانه خود بماند و در را به روى خود ببندد او نيز در امان است.
به هر حال هنگامى كه ابو سفيان اين لشگر عظيم را ديد يقين پيدا كرد