ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٥٥ - بحث روايتى رواياتى در باره ماجراى نزول نخستين وحى بر پيامبر
سپس علاقه و محبت به خلوت و تنهايى در دلش انداخته شد، و (غالبا) تك و تنها در غار حرا- ١٨ كيلومترى مكه- بسر مىبرد، و در هر سال براى اينكه مدتى در آنجا به تهجد و عبادت بپردازد، خود را آماده مىساخت و آب و طعام تهيه مىكرد، و آن مدت را يكسره به عبادت مىپرداخت و به خانه نمىرفت، سال بعد نيز چنين مىكرد، و باز براى آن مدت توقف در حرا خود را آماده مىساخت، تا آنكه شبى كه در غار حرا بود، فرشته خدا حق را بر او نازل كرد، و بدو گفت: اقرا رسول خدا ٦ پاسخ داد: من خواندن بلد نيستم.
رسول خدا ٦ فرمود: آن فرشته مرا گرفت و فشارى بر من وارد آورد، به طورى كه تاب و توانم از دست رفت آن گاه رهايم كرد، و دوباره گفت: اقرا گفتم من خواندن بلد نيستم، باز مرا گرفت و فشار داد، به طورى كه طاقتم از دست رفت، اين بار هم مرا رها كرد و گفت: اقرأ گفتم خواندن نمىدانم، بار سوم مرا گرفت، و همان فشار را وارد آورد، به طورى كه توانم از دست رفت، اين بار نيز مرا رها كرد و گفت:(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ...).
پس رسول خدا ٦ اين سوره را گرفت، و به طرف مكه برگشت، در حالى كه قلبش به شدت مىتپيد، تا به خانه خديجه دختر خويلد رسيد، گفت:
مرا بپيچيد، مرا بپيچيد، اهل خانه او را در روپوشى پيچيدند، تا آن حالت ترس و اضطرابش آرام گرفت، آن گاه به خديجه رو كرد و داستان را براى او باز گفت، و در آخر گفت بر جان خود مىترسم. خديجه گفت: ابدا چيزى نيست، خدا هرگز تو را خوار نمىكند، براى اينكه تو شخصى نيكوكارى، و صله رحم مىكنى و زحمت ديگران را تحمل مىنمايى و برهنگان را مىپوشانى، تو ميهماننواز و ياور مبتلايانى.
آن گاه خديجه آن جناب را نزد پسر عمش ورقة بن نوفل بن اسد بن عبد العزى كه در جاهليت از بتپرستى به كيش نصرانيت درآمده بود آورد، و ابن ورقه زبان عبرانى را مىدانست و انجيل را به طور كامل به عبرانى مىنوشت، مردى سالخورده و نابينا بود خديجه گفت: اى پسر عم كمى به سخنان پسر برادرت گوش كن.
ورقه گفت: اى برادرزاده چه مىبينى؟ رسول خدا ٦ آنچه ديده بود به او خبر داد، ورقه گفت: اين همان ناموسى است كه خدا بر موسايش نازل مىكرد، و اى كاش من در آن درخت شاخهاى بودم، و اى كاش زنده مىماندم تا آن روزى كه قوم تو از مكه بيرونت مىكنند. رسول خدا ٦ پرسيد بيرون كنندگان من قوم من خواهند بود؟ گفت بله، هيچ پيامبرى نياورده مثل آنچه تو آوردهاى، مگر آنكه مورد حمله و