ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٠٤ - بحث روايتى(رواياتى در باره الهام فجور و تقوى، جبر و اختيار، اشقاى اولين و اشقاى آخرين)
پرسيد پس حال كه وضع چنين است ديگر اين همه تلاش براى چيست؟ فرمود خداى تعالى وقتى كسى را براى يكى از دو سرنوشت فجور و تقوا خلق كرده، راه رسيدن به آن را هم برايش فراهم مىسازد و او را آماده مىكند تا براى رسيدن به آن هدف عمل كند، و اين معنا را قرآن كريم تصديق نموده، مىفرمايد:(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)[١].
مؤلف: اينكه سائل پرسيد: و همچنين آنچه بعدا براى مردم پيش مىآيد ... ، معنايش اين است كه: وجوب صدور فعل چه حسنه و چه سيئه از نظر قضاء و قدرى كه قبلا رانده شده منافات ندارد، با اينكه از نظر صدورش از انسان اختيارى و ممكن باشد و ما اين معنا را مكرر در بحثهاى گذشته اين كتاب ذكر نموده و توضيح داديم.
و در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم، ابو الشيخ، ابن مردويه، و ديلمى، از جويبر از ضحاك از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت: از رسول خدا ٦ شنيدم مىخواند:(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها ...) و مىفرمود: رستگار شد نفسى كه خدا آن را تزكيه كرده باشد، و زيانكار شد آن نفسى كه خدا از هر چيزى محرومش كرده باشد [٢].
مؤلف: اينكه در اين حديث تزكيه و محروم كردن را به خداى تعالى نسبت داده به وجهى درست است، و با انتساب اولى به اطاعت خود انسان، و دومى به معصيت خود آدمى منافات ندارد، چون مكرر خاطرنشان كردهايم كه محروميت از هدايت، و به عبارت ديگر اضلال تنها به عنوان مجازات منسوب به خدا مىشود، و خداى تعالى هرگز ابتداء كسى را اضلال نمىكند، هم چنان كه خودش فرمود:(وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ)[٣].
و در مجمع البيان آمده كه روايت صحيح از عثمان بن صهيب از پدرش رسيده كه گفت: رسول خدا ٦ به على بن ابى طالب فرمود: شقىترين اولين چه كسى بود؟ عرضه داشت كشنده ناقه صالح. فرمود درست گفتى، حال بگو ببينم شقىترين آخرين كيست؟ على (ع) مىگويد: عرضه داشتم نمىدانم يا رسول اللَّه، فرمود آن كسى است كه تو را بر اينجايت (اشاره كرد به فرق سرش) ضربت مىزند[٤].
مؤلف: اين معنا را از عمار ياسر نيز روايت كرده[٥].
و در تفسير برهان است كه ثعلبى و واحدى، هر دو به سند خود از عمار و از عثمان بن
[١] الدر المنثور، ج ٦، ص ٣٥٦.
[٢] الدر المنثور، ج ٦، ص ٣٥٧.
[٣] و قرآن گمراه نمىكند مگر فاسقان را. سوره بقره، آيه ٢٦.
[٤] ( ٤ و ٥) مجمع البيان، ج ١٠، ص ٤٩٩.
[٥] ( ٤ و ٥) مجمع البيان، ج ١٠، ص ٤٩٩.