ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦ - مراد از سؤال سائل بعذاب واقع
حرف باء متعدى شده، نظير آيه(يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ)[١]. و بعضى[٢] گفتهاند: فعل سال در خصوص اين آيه متضمن معناى اهتمام و اعتنا بوده، و بدين جهت با حرف باء متعدى شده، و معنايش درخواست و اعتناء كرد به عذاب واقع مىباشد. بعضى[٣] ديگر گفتهاند: اصلا حرف باء در اينجا زيادى است، و تنها به منظور تاكيد آورده شده. ولى برگشت همه اين وجوه به يك معنا است، و آن عبارت است از درخواست عذاب از خدا از در كفر و طغيان.
بعضى[٤] ديگر گفتهاند: حرف باء در اينجا به معناى عن- از است، هم چنان كه در جمله(فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً)[٥]، به اين معنا آمده. ولى اين وجه درست نيست، چون در آيه سوره فرقان هم به معناى عن نيست، علاوه بر اين سياق آيات بعدى و مخصوصا آيه(فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا) با سؤال به معناى استفسار و خبرگيرى نمىسازد.
[مراد از سؤال سائل بعذاب واقع]
پس آيه شريفه درخواست عذاب را از بعضى از كفار حكايت مىكند، نه خبرگيرى از آن را، و عذاب درخواست شده را به اوصافى وصف كرده كه به نوعى تهكم و تحقير بر اجابت دعا دلالت دارد، و آن وصف واقع و وصف(لَيْسَ لَهُ دافِعٌ) است، و معنايش اين است كه سائلى از كفار عذابى را از خدا درخواست كرد كه مخصوص كافران است، و به زودى به آنان مىرسد، و قطعا بر آنان واقع مىشود، و دافعى برايش ندارند، خلاصه چه درخواست بكنند و چه نكنند واقع شدنى است، پس همين كلمه واقع در آيه جوابى است تحقيرآميز، و اجابتى است نسبت به درخواست سائل.
(لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ) جار و مجرور للكافرين و همچنين جمله(لَيْسَ لَهُ دافِعٌ) متعلق است به عذاب واقع، و صفت آن است و ما قبلا به معناى آيه اشاره كرديم و گفتيم كه جمله مذكور، هم اجابت درخواست آن سائل است و هم تحقير او است.
(مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ) جار و مجرور من اللَّه متعلق است به كلمه دافع ، مىفرمايد: سائل هيچ برگرداننده و دافعى از جانب خدا ندارد، چون اين معنا مسلم است كه اگر سائل نامبرده دافعى
[١] آنها هر نوع ميوهاى را بخواهند در اختيارشان قرار مىگيرد، و در نهايت امنيت به سر مىبرند.
سوره دخان، آيه ٥٥.
[٢] ( ٢ و ٣ و ٤) روح المعانى، ج ٢٩، ص ٥٥.
[٣] ( ٢ و ٣ و ٤) روح المعانى، ج ٢٩، ص ٥٥.
[٤] ( ٢ و ٣ و ٤) روح المعانى، ج ٢٩، ص ٥٥.
[٥] از او بپرس كه خبير است. سوره فرقان، آيه ٥٩.