يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٩ - ٨٣- آيا بيعت نقشى در مشروعيّت رهبرى پيامبر يا امام دارد؟
و به همين دليل بيعتى را كه مسلمانان با على عليه السلام يا امام حسن يا امام حسين عليهما السلام كردند آن نيز جنبه تأكيد بر وفادارى داشت و شبيه بيعتهاى پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
از بعضى از عبارات نهج البلاغه به خوبى بر مىآيد كه «بيعت» يك بار بيش نيست، تجديد نظر در آن راه ندارد، و اختيار فسخ در آن نخواهد بود، و هر كس از آن سر بتابد طعنه زن و عيبجو خوانده مىشود، و آن كس كه درباره قبول يا رد آن بينديشد يا ترديد كند منافق است! لانّها بيعة واحدة، لا يثنى فيها النظر. و لا يستأنف فيها الخيار، الخارج منها طاعن، و المروى فيها مداهن! [١]
از مجموع اين تعبيرات استفاده مىشود كه امام عليه السلام در مقابل كسانى كه ايمان به امامت منصوصش از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله نداشتند و بهانهجوئى مىكردند به مسأله بيعت كه نزد آنها مسلم بود استدلال مىكرد، تا ياراى سرباز زدن از اطاعت امام عليه السلام نداشته باشند، و به معاويه و امثال او گوشزد مىكرد همانگونه كه مشروعيت براى خلافت خلفاى سهگانه قائل است بايد براى خلافت امام عليه السلام قائل باشد و در برابر آن تسليم گردد (بلكه خلافت او مشروعتر است، چون بيعت وى گسترده تر و از روى رضايت و رغبت عمومى انجام شد).
بنابراين استدلال به بيعت هيچ منافاتى با مسأله نصب امام از طريق خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و تأكيدى بودن بيعت ندارد.
لذا در همين نهج البلاغه در يك مورد امام به حديث ثقلين كه از نصوص امامت است اشاره مىفرمايد [٢] و در جائى ديگر به مسأله وصيت و وراثت [٣]. (دقت كنيد)
و در عبارات ديگرش به لزوم وفادارى نسبت به بيعت و دوام آن و عدم امكان فسخ و تجديد نظر و عدم نياز به تكرار اشاره فرموده است كه اينها نيز مسائلى است مورد قبول درباره بيعت.
[١]- نهج البلاغه نامه ٧.
[٢]- نهج البلاغه خطبه ٨٧.
[٣]- نهج البلاغه خطبه ٢