يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٧ - ١٤٨- حقيقت توكل و فلسفه آن چيست؟
اگر مفهوم توكل به گوشهاى خزيدن و دست روى دست گذاشتن بود معنى نداشت كه درباره مجاهدان و مانند آنها پياده شود.
و اگر كسانى چنين مىپندارند كه توجه به عالم اسباب و عوامل طبيعى با روح توكل ناسازگار است، سخت در اشتباهند، زيرا جدا كردن اثرات عوامل طبيعى از اراده خدا يك نوع شرك محسوب مىشود، مگر نه اين است كه عوامل طبيعى نيز هرچه دارند از او دارند و همه به اراده و فرمان او است، آرى اگر عوامل را دستگاهى مستقل در برابر اراده او بدانيم اينجا است كه با روح توكل سازگار نخواهد بود.
(دقت كنيد)
چطور ممكن است چنان تفسيرى براى توكل بشود با اينكه شخص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه سر سلسله متوكلان بود براى پيشبرد اهدافش از هيچگونه فرصت، نقشه صحيح، تاكتيك مثبت، و انواع وسائل و اسباب ظاهرى غفلت نمىنمود اينها همه ثابت مىكند كه توكل، آن مفهوم منفى را ندارد.
«ثانياً»: توكل بر خدا آدمى را از وابستگيها كه سرچشمه ذلت و بردگى است نجات مىدهد و باو آزادگى و اعتماد بنفس مىبخشد.
«توكل» با «قناعت» ريشههاى مشتركى دارد، و طبعاً فلسفه آن دو نيز از جهاتى با هم شبيه است و در عين حال تفاوتى نيز دارند در اينجا چند روايت اسلامى در زمينه توكل- به عنوان پرتوى روى مفهوم اصلى و ريشه آن مىآوريم:
امام صادق عليه السلام مىگويد «ان الغنا و العز يجولان فاذا ظفرا بموضع التوكل اوطنا» [١] «بىنيازى و عزت در حركتند هنگامى كه محل توكل را بيابند در آنجا وطن مىگزينند».
در اين حديث، وطن اصلى بىنيازى و عزت «توكل» معرفى شده است.
از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود از پيك وحى خدا، جبرئيل، پرسيدم توكل چيست؟ گفت «آگاهى به اين واقعيت كه مخلوق نه زيان و نفع مىرساند و نه عطا و منع دارد، و چشم از دست مخلوق برداشتن، هنگامى كه بندهاى چنين شد جز براى خدا كار نمىكند و از غير او اميد ندارد، اين حقيقت توكل است». [٢]
[١]- اصول كافى جلد ٢ باب التفويض الى اللَّه و التوكل عليه حديث ٣.
[٢]- بحار الانوار ج ١٥ بخش ٢ فى الاخلاق ص ١٤ چاپ قديم.