يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩ - ١- فرضيه جهل
به تعبير ساده آنها مىخواهند چنين ادعا كنند كه ناآگاهى انسان از علل طبيعى سبب شده است كه تصور كند نيروئى ما فوق طبيعى وجود دارد كه اين عالم را ايجاد كرده و اداره مىكند، و لذا هر قدر عوامل و علل طبيعى روشنتر گردد اعتقاد به خداپرستى و مذهب سستتر مىشود!
اشتباه عمده طرفداران «فرضيه جهل» از اينجا ناشى مىشود كه:
اولًا: آنها تصور كردهاند كه ايمان به وجود خدا مفهومش انكار قانون عليت است، و ما بر سر دوراهى قرار داريم: يا بايد علل طبيعى را بپذيريم، يا وجود خدا را؟!
در حالى كه از نظر فلاسفه الهى ايمان به قانون عليت و كشف علل طبيعى يكى از بهترين طرق شناخت خدا است.
ما هرگز خدا را در لابلاى بىنظمىها و حوادث مبهم و تاريك جستجو نمىكنيم، بلكه در ميان روشنائيها و نظامات شناخته شده جهان هستى مىيابيم.
چرا كه وجود اين نظامات نشانه روشنى بر وجود يك مبدأ علم و قدرت در جهان هستى است.
ثانياً: چرا آنها از اين نكته غفلت مىكنند كه انسان از قديمترين ايام تا به امروز همواره نظم خاصى را بر جهان حكمفرما مىديده، نظمى كه توجيه آن با علل فاقد شعور امكانپذير نيست، و پيوسته همين را نشانه وجود خدا مىشمرده، منتها در گذشته اين نظام كمتر شناخته شده بود، و هر قدر علم و دانش بشر پيشرفت كرد دقائق و ظرائف تازهاى از آن كشف شد، و علم و قدرت مبدأ عالم هستى آشكارتر و روشنتر گشت.
به همين دليل ما معتقديم «ايمان به وجود خدا» و «مذهب» همدوش با پيشرفتهاى «علوم» جلو مىرود، و هر كشف تازهاى از اسرار و نظامات اين جهان گام تازهاى است براى بهتر شناختن خداوند، و آن گونه كه امروز ما مىتوانيم خدا را بشناسيم هرگز گذشتگان نمىتوانستند بشناسند چرا كه پيشرفت علوم اينسان نبود.