يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٩ - ٥٨- چگونه بين آيات و رواياتى كه بعضى علم غيب را از غير خدا نفى و بعضى اثبات مىكنند جمع كنيم؟
لذا در حديثى از امام صادق «عليه السلام» مىخوانيم: «خداوند علمى دارد كه جز خودش نمىداند و علمى دارد كه فرشتگان و پيامبران را از آن آگاه ساخته، آنچه را به فرشتگان و پيامبران و رسولانش داده ما مىدانيم.» [١]
از امام على بن الحسين «عليه السلام» نيز نقل شده است كه فرمود: «اگر آيهاى در قرآن مجيد نبود من از آنچه درگذشته اتفاق افتاده، و حوادثى كه تا روز قيامت اتفاق مىافتد، خبر مىدادم، كسى عرض كرد كدام آيه؟ فرمود: خداوند مىفرمايد:
«يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ: «خدا هر چيزى را بخواهد محو مىكند، و هر چيزى را بخواهد ثابت مىدارد و أُمُّ الْكِتابِ (لوح محفوظ) نزد او است.» [٢]
تقسيمبندى علوم، مطابق اين جمع بر اساس حتمى بودن و نبودن آن است و در جمع سابق بر اساس مقدار معلومات است (دقت كنيد)
٤- راه ديگر اينكه خداوند بالفعل از همه اسرار غيب آگاه است، ولى انبياء و اولياء ممكن است بالفعل بسيارى از اسرار غيب را ندانند، اما هنگامى كه اراده كنند خداوند به آنها تعليم مىدهد، و البته اين اراده نيز با اذن و رضاى خدا انجام مىگيرد.
بنابراين جمع، آيات و رواياتى كه مىگويد آنها نمىدانند اشاره به ندانستن فعلى است و آنها كه مىگويد مىدانند اشاره به امكان دانستن آن است.
اين درست به آن مىماند كه كسى نامهاى را به انسان بدهد كه به ديگرى برساند، در اينجا مىتوان گفت: او از محتواى نامه اطلاعى ندارد، و در عين حال مىتواند نامه را باز كند و باخبر شود، گاه صاحب نامه اجازه مطالعه را به او داده، در اين صورت مىتوان او را از يك نظر عالم به محتواى نامه دانست، و گاه به او اجازه نداده است.
شاهد اين جمع رواياتى است كه در كتاب كافى در بابى تحت عنوان «ان الائمة اذا شاؤا ان يعلموا علموا»: «امامان هرگاه بخواهند چيزى را بدانند به آنها تعليم داده
[١]- «بحار الأنوار» جلد ٢٦ صفحه ١٦٠ (حديث ٥)
[٢]- «نور الثقلين» جلد ٢ صفحه ٥١٢ (حديث ١٦٠).