هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٩٥
امّا بعضى بر آن رفته اند كه روح در بدن ، همچو تيزاب فاروقى است كه چون چيزى بدو رسيد ، فى الحال به تحليل او [١] مشغول شد و همچنانچه [٢] تيزاب ، چون تحليل اجساد مى كند ، حرارت باطن او ميل به ظاهر مى كند و شيشه را گرم مى كند ، همچنين روح ، چون تحليل اغذيه كرد ، بدن را گرم مى كند و همچنانچه [٣] تيزاب ، چون به تحليل مشغول شد ، بخارات پديد مى آيد و متصاعد مى گردد ، هم چنين در بدن نيز بعد الهضم ، بخارات مى جنبد و هر سوى حركت مى كند و همچنانچه [٤] در تيزاب چون ادويه زياده شد ، حرارت او زياده مى شود و شيشه را سرخ مى كند [٥] و اگر راهِ برون شدِ بخارها [٦] كم تر است ، شيشه را مى شكند ، همچنين در بدن ، چون امتلا واقع شد و تحليلْ كم ، بدن گرم مى شود و حُمّى پديد مى آيد و چون مشام ها بسته بوَد ، هلاك لازم مى شود ؛ همچنانچه [٧] تيزاب ، چون تحليل اجساد كرد ، اجرام آنها به ته اِناء ميل مى كند . همچنين غذا چون هضم يافت ، اثفال ميل به سفل مى كنند [٨] و همچنانچه [٩] تيزاب را چون [١٠] چيزى در وى نبوَد كه به تحليل آن مشغول گردد ، حرارت او به باطن رود . همچنين چون غذا به بدن نرسد ، روح به باطن ميل كند و از تدبير ، باز ايستد و همچنانچه [١١] در تيزاب ، چون چيزهاى [١٢] بسيار اندازند كه تحليل كند ، قوّت [١٣] وى كم گردد . همچنين در بدن ، چون تحليل بسيار گردد ، قوّت [١٤] روحانى ضعيف شود و امثال اين تشبيهات كرده اند و اين ، بس سخنى [١٥] محكم است ؛ ليكن [١٦] بر كسى كه او بر حركات تيزاب مطّلع نيست ، تصوّر اين امور ، مشكل بوَد . پس در تدبير تقويت اين جوهر ، چنان انديشيده اند كه همچنان كه تيزاب را
[١] . ف: آن .[٢] . ف: همچنان كه .[٣] . ف : همچنان كه .[٤] . ف : همچنان كه .[٥] . ف: ـ مى كند .[٦] . ف: بخارات .[٧] . ف: و همچنان كه .[٨] . ف: مى كند .[٩] . ف: همچنان كه .[١٠] ف: ـ چون.[١١] . ف: همچنان كه .[١٢] . ف: چيزها .[١٣] . ف: قوّه .[١٤] . ف: قوّه .[١٥] . ف: سختى .[١٦] . ف: وليك .