هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٨٨

اى سعادتمند! چون از كيفيّت مغبونيّت اكثر اهل زمان ، به سبب تضييع اين نعمتان در خلاف رضا و فرمان ملك ديّان ـ تقدّس و تعظّم ـ خبرتى حاصل گشت ، اكنون ببايد دانست كه در طريق حفظ اين صحّت كه مناط تحصيل كمالات صورى و معنوى است ، عقلا را خلاف است و اين عقلا ، دو فرقه اند: حكماى ظاهرى كه آن ، يونان و هنديان اند ، [١] و حكماى باطنى كه آن ، مرشدان و هاديان اند و منشأ اختلاف اين دو فرقه [٢] آن است كه بدن آدمى ، چيزى است ملتئم از استخوان و رگ و پوست و وَتر و غضروف و اعصاب و اغشيه و لَحم و شَحم و غيره و اين جمله ، از تركّب [٣] اخلاط اربعه بدن كه بر طبع عناصر اربعه اند ، [٤] متولّد گشته اند و نظام بدن ، به تعديل مزاج اينهاست و از كيفيّت امتزاج اخلاط ، قوّتى چند در بدن حاصل شده [٥] و از تعادل آنها ، بخار [٦] لطيف پديد آمده كه آن را روح خوانند و سبب حيات و حامل قوا اوست و سلطنت مملكت بدن ، متعلّق بدوست و قوام جمله اينها [٧] به بدل ما يتحلّل است و صحّت اين جسد ، عبارت است از مَلَكه و هيئتى طبيعى مراين [٨] بدن را كه به واسطه آن ، از اين موضوع ، افعال سليمه طبيعيه صادر گردد و بقاى آن نيز به بدل ما يتحلّل است ، اوّلاً ، و به رعايت امرى چند ثانيا كه اين جمله را «ضروريّات ستّه» خوانند و مجموع آنها را در اين بيت ، ذكر كرده اند:

نظم

اَكل و شُرب و خواب و بيدارى هواحبس و استفراغ و حَرْكات و سكون و تفصيل و تدبير اينها [٩] در كتب طبيعيين ، مشروحا مذكور است و نيز مر اين روح را قوّتى است ملكوتى كه آن را نفْس مَلَكوتى خوانند و آن قوّت بالذّات ، در آن


[١] . ف: يونان و هند نامند .[٢] . ف: فرقه اند .[٣] . ف: تركيب .[٤] . ف: اربعه .[٥] ف: شود.[٦] . ف: بخارى .[٧] . ف: آنها .[٨] . م: مزين ، ف: مربدين. متن ، تصحيح قياسى است .[٩] . ف: و تفصيل تدابير آنها .