هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٦٠

را در روى زمين ، بندگانند كه درختان خطا را نصب عينِ دل ساخته اند . پس آن را به آب توبه ، تسقيه كرده تا شكوفه ندامت برآورده و ثمره حزن از آن ظاهر شده . پس در سايه آن ، صحايف جرايم را به الحان ناله و ترنّم درد خوانده اند و شراب صفا از جام وفا نوشيده [١] و رَداى صبر بر طول بلا پوشيده تا زخارف غوايل دنيا را مشاهده نموده اند و لذّات نعيم فانى بر دل ايشان سرد گشته . پس قدم همّت بر سرِ عَقَبات روزگار زده اند و بر كشتى فطنت سوار شده و بادبان حكمت بركشيده و به مدد ريح نفحات عنايت ، از درياى بيم و اميد گذشته و به ساحل سلامت رسيده و در رياض نَعيم مشاهدات ، نزول كرده و از ورود فيضان اسرار عين الحيات مسامرات سرّى و روحى [٢] حيات ابدى يافته .

نظم منه [٣]

منّت خداى را كه هر آن كو بَرَد پناهبر رحمتش ، به لطف كند عفو از او [٤] گناه از خوان فضل او نشود هيچ نا اميدبى نور فيض او نبوَد ذرّه اى گياه يارب! گناه جمله به امّيد لطف توست«فاغفر لنا بلطفك يا حقّ يا إله» سيوم [٥] با مردم به خُلق نيكو گذرانيدن ؛ زيرا كه اين امر ، واسطه حصول مقاصد دنيوى و اخروى است ؛ چه ، [٦] امور دنيوى [٧] از سه وجه بيرون نيست: يا ميل است به جرّ نفعى و اين از قوّه شهوى حاصل آيد ، و يا ميل است به دفع ضرّى و اين از قوّه غضبى حاصل آيد ، و يا ميل است به تدابير امور و استنباط صناعات جهت تنظيم


[١] . ف: نوشيده اند .[٢] . ف: روحى و سرّى .[٣] . ف: ـ منه .[٤] . ف: ـ او .[٥] . ف: سيم .[٦] . ف: + در .[٧] . ف: + حال .