هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤١٦

ظاهر شود و بعد از اين [١] به تخليه سر از جهالت و ياد غير هويّت و خواطر صوريه و اعتقادات فاسده ، اشتغال نمايد و باطن را به نور معرفت و علوم و حقايق ، منوّر و مزيّن گردانَد .

نظم

تا كه در دل ، ياد غير دوست است [٢] حاصل تو از حقيقت ، پوست است [٣] و در اين طورِ رابع ، در عالم مثال ، نور زرد مشاهده [٤] شود و بعد از اين به تخليه روح از دنائت همّت به علوّ همّت پردازد و از تقيّد به عالم سِفلى به طَيَران در عالم عِلوى مايل سازد .

نظم

اى دل ، زغبار جسم اگر پاك شوىتو روح مقدّسى ، بر افلاك شوى عرش است نشيمن تو شرمت نايدكآيى و مقيم خطّه خاك شوى؟! و در اين طورِ خامس ، نور سفيد در عالم مثال ، ظهور يابد و بعد از اين ، سعى نمايد تا شاهباز روح ، بالِ جلال همّت بگشايد و تا نهايت بى نهايت مُلك مَلكوت ، طَيَران نمايد و طورِ سادس كه خفى است ، حال وى [٥] شود و جميع انوار متلوّنه در رنگ سياه ، مضمحل گردد و جميع تعيّنات متكثّره را در وحدت عالم جبروت ، داخل يابد و بعد از اين ، طور هفتم ـ كه غيب الغيوب است ـ ، حصول وى و وصول به وى چنان بوَد كه چون طاير خفى سالك به اجنحه شوق و محبّت در عالم جبروت سَيَران نمايد تا به سرحدّ عالم لاهوت رسد ، بى شك فنا يابد و عنقا ، صفت اسمى بلا مسمّا گردد و از لباس مستعار تعيّنات ، به كلّى [٦] عارى شود و [٧] پس از اين ، خلعت بقاء باللّه در پوشد و به صفات كماليه حق ، خود را متّصف [٨] بيند .


[١] ف: آن.[٢] . ف: هست .[٣] . ف: هست .[٤] . م: شاهد .[٥] . ف: + جمع .[٦] . ف: بالكل .[٧] . ف: ـ و .[٨] . ف: + سازد و .