هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٨١

است كه اوّلاً دل را از جميع شواغل دنيويه ، منزّه گردانَد و تمامى عزايم و نيّات باطله را بدين عزيمت ، محو سازد . پس از سرِ صدق ، روى به حريم حرم آورَد و اَقدام سعى بر بساط «من أراد الحجّ فليعجّل» [١] ثابت دارد و اين [٢] عبادت را سبب [٣] كفّارت [٤] ذنوب داند ، نه آن كه وسيله گدايى و تله نان گردانَد و توشه راه از اخلاص سازد و بر مَركب صبر ، سوار گردد و براق همّت را نعل توكّل بربندد و رايبه خاطر را به آب فراق لذّات ، پُر كند و پاى تابه رياضت را برپاى نفسْ پيچد و مشقّت حَرّ و بَرْد را قوت او سازد و تَعَب راه را لباس او گردانَد و چنان داند كه هر مذلّتى كه بدو رسد ، مورث نعمتى است و هر خوارى ، موجب عزّتى ، [٥] و هر نقصانى ، منتج كمالى و هر نشيبى ، موصل به فرازى و هر تَعَبى ، وسيله راحتى و هر مشقّتى ، واسطه دولتى و هر خُطْوه اى ، [٦] سبب [٧] قربى و هر فراقى ، ملزم وصالى . پس در مجمع عرفات ، مطالعه احوال روزِ عرصات بكند [٨] و در احرام و سعى ، ضعف حال و قلّت مقدار خود ، مشاهده نمايد و از رستخيز فَزَع [٩] اكبر ، برانديشد و بر تدارك مافات ، عزم ، جزم كند و تقصيرات را به هرچه مقدور گردد از خيرات و صدقات ، عذر باز خواهد . امّا طريق ثانى كه قناعت است بر قدر مرزوق ، منتج فلاح بدان است كه قرب بنده به حق ، به قدر بُعد اوست از دنيا و چون اصل قناعت ، بيرون آمدن است از لباس آرزوهاى نفسانى و تمتّعات جسمانى و لذّات [١٠] بهيمى بر سبيل اختيار ، پس اگر بنده ، بالكلّ اِعراض مى كند از بدل ما يتحلّل ، چون بدن را ناگزير است ، موجب هلاكت او مى گردد و از اداى طاعت و تحصيل معرفت كه غرض [١١] از خلقت انسان ، آن است ، باز مى مانَد و چون نفس ، منشى [١٢] شرور است ، چون از قدر ضرور زياده مى بيند ، بدان مسفِّح مى گردد و باعث شرور مى شود و صاحب را به عصيان و طغيان مى كشد


[١] . سنن ابن ماجه ، ج ٢ ، ص ٩٦٢ .[٢] . ف: آن .[٣] . ف: باعث .[٤] . ف: كفّاره .[٥] . ف: عزّى .[٦] . ف: خطوه .[٧] . ف: باعث .[٨] . م: نكند .[٩] . ف: فرع .[١٠] . ف: لذّت .[١١] . م: عرض .[١٢] . ف: منشأ .