هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٣٩
را دل ، كه معدن حرارت غريزى و منبع حيات ، آن است . [١] و از اين سه قوّت [٢] بر [٣] سه نفس ، تعبير كنند: اوّل را «نفس ملكى» خوانند و دوم را «نفس بهيمى» و سيوم را «نفس سَبُعى» و اين دو نفس اخير ، به حقيقت مندرج اند در تحتِ نفس ناطقه ؛ [٤] زيرا كه او را دو قوّه است: يكى ، تحريك به آلات ، و آن متشعّب بدين دو شعبه است ، و دوم ، [٥] ادراك به ذات ، و آن نيز متشعّب به دو شعبه شود . چنانچه توجّه او ، چون به معرفت حقايق موجودات و احاطت [٦] به اصناف معقولات بوَد ، بدين اعتبارش ، «عقل نظرى» خوانند [٧] و چون توجّه او به تصرّف در موضوعات و تميز ميان مصالح اعمال و مفاسد افعال و استنباط صناعات از جهت تنظيم امور معاش باشد ، بدين اعتبارش ، «عقل عملى» خوانند و از اين جهت است كه علم حكمت را منقسم به حكمت نظرى و عملى كرده اند و بعضى هم بر آن [٨] رفته اند كه هر يك از اين دو عقل ، قوّه اى است به رأسها ، همچون شهوى و غضبى . پس قوا را چهار اعتبار كرده اند و هر يك از اجناس فضايل اربعه را كه ذكر آن خواهد آمدن [٩] ـ إن شاء اللّه تعالى ـ به قوّتى مخصوص گردانيده اند و در اين مسائل ، شبهه اى چند هست . [١٠] يكى آن كه نفس بهيمى و سَبُعى ، اگر اقسام نفس ملكى اند ، پس قسم نفس حيوانى كه قسيم نفس مَلِكى است ، نتوانند بودن و اين تقسيم واقع است و نيز قسم را بدون مقسّم يافت شدن ، محال است . و اگر اقسام نفس حيوانى اند ، شعب نفس ناطقه داشتن ، نه نيكو بوَد ؛ و ديگر [١١] مظهر قوه [١٢] شهوى ، جگر را تعيين كرده اند كه محلّ روح نفسانى است و قوّه شهوى يا قسم روح حيوانى است كه مظهر او ، دل است و يا قسم نفس ناطقه كه مظهر او دماغ
[١] . ف: ـ و امّا قوّت غضبى ... آن است .[٢] . ف: قوّه .[٣] . ف: به .[٤] . ف: در تحت نفس ناطقه مندرج اند .[٥] . ف : دويم .[٦] . ف: احاطه .[٧] . ف: مى خوانند .[٨] . ف: اين .[٩] . ف: خواهد آمد .[١٠] . ف: است .[١١] . ف: + آن كه .[١٢] . ف: ـ مظهر قوّه .