هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٣١

مى دهد كه [١] : «فمن كان يرجو لقاء ربّه فليعمل عملاً صالحا و لا يشرك بعبادة ربّه أحدا » . [٢] نقل است كه چون حضرت اللّه تعالى بر ابوالبشر آدم عليه السلام ببخشود ، آن گاه كه در بهشت از ثمره آن شجره تناول كرده بود ، آدم عليه السلام به درگاه خداوند تعالى تضرّع كرد و گفت: يا عالم السرّ والخفيّات! چون تو مى دانستى كه خوردن من از ثمره اين شجره ، به طمع خُلود بود و مقصود از خُلود ، آن بود كه از حضرت تو دور نشوم و از عبادت تو محروم نباشم و از لقاى تو بى نصيب نگردم ، پس چرا مرا بدان عتاب فرمودى؟ خطاب ربّ الأرباب در رسيد كه: اى آدم! بدان سبب كه تو خُلود را از شجره دانستى نه از ما و در باطن خود ، شرك آوردى به حضرت ما و مشركان ، مغضوب و مطرودِ درگاه مايند ، مگر آن كسان كه توبه كنند [٣] و [٤] ما توبه ايشان در پذيريم كه [٥] «فمن تاب من بعد ظلمه و أصلح فإنّ اللّه يتوب عليه » . [٦] اى سعادتمند! به اجماع علماى امّت ، حقيقت ايمان ، تصديق دل [٧] است ؛ و امّا كمال ايمان كه آن مانع است از عذاب نيرانى و وسيله بنده است به وصول درجات جنانى و فوز انبساط قرب حضرت ربّانى ، منوط است به استحكام چهار ركن: اوّل ، تصديق به دل ؛ دوم ، اقرار به زبان ، سيوم ، عمل به تن ؛ چهارم ، متابعت سنّت نبوى عليه السلام . هركه از اين چهار رُكن ، [٨] محروم است ، كافر مطلق است «وللكافرين عذابٌ اليم » ؛ [٩] و هركه اقرار به زبان دارد و تصديق به قلب [١٠] ندارد ، منافق است و حال او از كافر ، بَتَر خواهد بود «إنّ المنافقين في الدَرَك الأسفل من النّار » ؛ [١١] و هركه تصديق به دل و اقرار به زبان دارد و به تن ، عمل نمى كند ، فاسق است ؛ به قدر تقصير در بندگى در دوزخ ، عذاب كشد و اقلّ آن ، يك ساعت بود [١٢] و اكثر آن ، هفت هزار سال و آخر ، به


[١] . ف: ـ كه .[٢] . سوره كهف ، آيه ١١٠ .[٣] . ف: كننده .[٤] . ف: ـ و .[٥] . ف: ـ كه .[٦] . سوره مائده ، آيه ٣٩ .[٧] . ف: ـ دل .[٨] . ف: اركان اربعه .[٩] . سوره بقره ، آيه ١٠٤؛ سوره مجادله ، آيه ٤ .[١٠] . ف: دل .[١١] . سوره نساء ، آيه ١٤٥ .[١٢] . ف: باشد .