هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٧٢
عورات باطن ، كه منظور حقّ است ، از خبايث حرص و حسد و بخل و عُجب و كبر و ريا و اصرار و امثال آن به غِطاى [١] توبه و ندامت و خوف و حيا و خجالت و جَزَع و تضرّع و شكستگى .
نظم
{ اشك فشان تا به گلاب اميدبسترى از لوح سياه و سفيد } و در استقبال قبله ـ كه اِعراض است از جهات مختلفه و روى آوردن به جهت كعبه مباركه ـ ، بايد كه خانه دل از خس و خاشاك تعلّقات ، به جاروب توجّه پاك بروبَد و جناب عزّ صمديّت را قبله دل گردانَد و نياز و مسكنت و دل خود را در آن حضرت ، عرضه كند و مترقّب و مترصّد ورود فيض حضرت بارى ـ عزّ اسمه ـ باشد .
نظم
رو در حريم وصل و دل از ياد غير پاكچشم اميد بر ره فيض عميمِ دوست و در حين نيّت ، سرِ خود را از شواغل هوا ، پاك دارد و به اخلاص و صدق تمام ، از فوّاره [٢] قلب بر اراضى لسان ، جارى سازد و حقارت خود را مشاهده نموده ، در آستان نياز ، ملازمت آداب عبوديّت بر خود لازم دانَد و از ابتداى صلات تا انتها ، دل را جمع و حاضر گردانَد و از التفات به غير ، حذر لازم داند و مقصود از كلمه طيّبه «لا صلاة إلاّ بحضور القلب» [٣] همين است ؛ چه ، مادام كه خاطر مشغول بوَد به امور [٤] خارج از صلات از قبول [٥] فيوضى كه در حين اداى صلات بر قلوب عباد فايض مى شود ، محروم مانَد .
نظم
{ ويحك! از خالقت نيايد شرمكه به يك سو فكنده اى آزرم }
[١] . م: عطاى .[٢] . م: قواره .[٣] . إحقاق الحق ، ج ٢ ، ص ٣١٨ .[٤] ف: امورى.[٥] . ف: قبل .