هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٨٦
اى سعادتمند! كوردلان ، عِماى جهالت و سرگشتگان بيداى غرور و غفلت كه جز بسيارىِ مال و كثرت منال را نعمت ندانند ، و غيرِ شهوت بَطْن و فَرْج را لذّت نخوانند ، قدر نعمت صحّت و فراغت ، چه دانند و اداى شكر آن ، كجا توانند شناختن قدر اين نعمتان و گذاردن شكر آن؟ سالكان طريق عيان [١] و ساكنان خانقاه عرفان را زيبد كه آثار غبار اغيار ، از آينه دلْ زدوده اند و گوى اسرار از ميدان مجاهده ربوده ، هماى همّت ايشان در جولان فضاى معانى ، بال جلال گسترده و صفاى سر ايشان بر اَرايكِ روحانى در سايه طوباى كمال پرورده ، مَركبِ صدق در خطّه شهود درآورده اند و اسرار آيات الهى بر صفحات الواح وجود خوانده و به عين عيان ديده و دانسته كه هر نعمتى از نعمت هاى دنيوى به صد محنت مشوّب و هر لذّتى از لذّت هاى آن به تعاقب صد آفت ، منوب است . لذّات فانى آن به اَلَم فراق نمى ارزد و فَرَح ادراك آن ، با تَرَح هلاك ، وفا نمى كند . پس جز نعيم روحانى را نعمت نخوانند و غير لذّت ادراك معانى را لذّت ندانند و چون كسى از سرِ بصيرت در كار دنيا نظر كند و از بى وفايى هاى او باخبر شود و بر حال زارِ فريفتگان اين ساحره غدّاره و والِهان اين عجوزه مكّاره ، مطّلع گردد و از عواقب احوال و مآل اعمال ايشان آگاه شود و بر سَطَوات عذاب نار و صدمات عِقاب حضرت قهّار ، واقف گردد ، پس بدين نِعَمى [٢] كه از حضرت منعم ، فائض گشته ، از حيات و علم و نطق و حواس و لذّات و مأكولات و مشروبات و ملبوسات و امثال آن ، متذكّر گردد ، يقين كه اَزمانِ سلامت را مغتنم دانسته ، جز در طلب رضاى خدا صرف نكند [٣] و اَوان فراغت را جز در تحصيل سعادت عقبا نگذراند .
نظم
{ هر نفس ز انفاس عمرت گوهرى استسوى حق، هر ذرّه تو رهبرى است } { از قدم تا فرق ، نعمت هاى اوستعرضه ده بر خويش نعمت هاى دوست }
[١] . ف: ـ عيان .[٢] . ف: نعمتى .[٣] . ف: رضا صرف نكند .