هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٤١
مرتبه اى مناسب حال او اسمى اعطا [١] كرده اند ، نفوس كه بواطن اين ارواح اند ، جمله يك قوّه است كه به مناسبت تعلّق با هر مرتبه از مراتب اين جوهر روح و امزجه او در هر محلّى به امر اللّه تعالى ، اظهار خاصيتى چند مى كند [٢] و به اسمى موسوم مى گردد ؛ چنانچه در جگر ، روح نفسانى را مناسب مزاج و طبع او لطيفه قوّه تحريك به سوى جذب نفع كه آن را «شَهَوى» گويند و قوّه تغذيه و تنميه و جذب غذا و توزيع به دل ما به تحلّل [٣] بر اعضا و اِمساك و هضم و دفع ، اظهار مى كند و در دل ، روح حيوانى را مناسب مزاج و طبع او لطيفه قوّه ادراك آلى كه آلت آن يا [٤] حواس خمس ظاهر بوَد كه آن ، سامعه و باصره و ذائقه و شامّه و لامسه است [٥] يا حواس خمس باطن كه آن ، حسّ مشترك [٦] و خيال و فكر و وَهم و ذكر است و قوّه تحريك به سوى دفع ضرّ كه آن را غضبى گويند ، اظهار مى كند و در دِماغ روح انسانى را مناسب مزاج و طبع او لطيفه قوّه ادراك معارف و تحريك آلات و بر وجه تدبير بدن و غيره اظهار مى كند: «ذلك تقدير العزيز العليم » . [٧] و مثال اين تحقيق آن است كه در كتاب احكام نجومى مقرّر شده كه چون وضعى از اوضاع سماوى ، مقتضى سنوح حالى شد ، در وقتى از اوقات معيّنه ، حكم بر وقوع آن مناسب حال وقت و [٨] مكان نمايند . مثلاً چون دليل سرماى عظيم بينند ، [٩] در بلاد حارّه در فصل تابستان ، حكم به نقصان حرارت هوا كند [١٠] و در بلاد باردِه در فصل زمستان ، حكم به سرما به افراط و توابع آن ؛ بلكه در اين ، آن حكم كند [١١] بر وقوع سرماى سخت در بلادى سرد كه آفتاب از سمت رأس ايشان دور شده ، و حكم كند [١٢] بر تقليل حرارت در بلاد گرم كه آفتاب به سمت رأس ايشان رسيده يا قريب شده ، [١٣] با
[١] ف: اعظمى.[٢] . ف: مى كنند .[٣] . ف: يتحلل .[٤] ف: با.[٥] . ف: ـ است .[٦] . م: مشرك .[٧] . سوره انعام ، آيه ٩٦ ؛ سوره يس ، آيه ٣٨ ؛ سوره فصلّت ، آيه ١٢ .[٨] . ف: ـ و .[٩] . ف: نبينند .[١٠] . ف: كنند .[١١] . ف: كنند .[١٢] . ف: كنند .[١٣] . ف: با قريب شدّت .