هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٣٨
ايمان او كامل تر . پس هر كه را اخلاق او قبيح[باشد] ، ايمان [١] او ناقص [باشد] . چنانچه مؤيّد اين مقصود هم در اخبار وارد است كه چون حضرت حق ـ عزّ اسمه ـ ايمان را بيافريد ، [ايمان] گفت: الهى! مرا قوى گردان . حضرت خداوند ـ جلّ و علا ـ او را به حُسن خلق و سخا ، قوى گردانيد ، و چون كفر را بيافريد ، [كفر ]گفت: الهى! مرا قوى گردان . حضرت اللّه ـ تبارك و تعالى ـ او را به خُلق بد و بخل ، قوى گردانيد . [٢] پس بى شك ، كمال هر يك ، با كمال مقوّى ، و نقص هر يك با نقص مقوّى ، مقارن بوَد . اى سعادتمند! توضيح مضمون اين خطاب مستطاب واجب الاقتدا ، منوط است بر تحقيق [٣] خلق و مدّ اخلاق ، و چون خلق از خواص نفس است ، بيان وى به تقديم ذكر ، اُولى بوَد . پس ببايد دانست كه در كتاب اخلاق ، مبيّن شده است كه انسان را سه قوّت [٤] است كه مبادى افعال و آثار به مشاركت رأى و رؤيت و تميز و ارادت مى شوند: يكى ، [٥] قوّت [٦] ادراك معقولات و تميز ميان مصالح و مفاسد افعال كه آن را قوّه نطق خوانند ؛ دوم ، قوّت [٧] شَهَوى كه مبدأ جذب منافع و طلب مَلاذ [٨] از مآكل و مشارب و مناكح و غير آن شود ؛ [٩] سيوم ، [١٠] قوه غضبى كه مبدأ دفع مضارّ و اقدام بر اهوال [١١] و اشواق و شوق تسلّط و ترفّع شود . و اين دو قوّت [١٢] اخير ، انسان را به مشاركت حيواناتِ ديگر است ، و قوت [١٣] اوّل به انفراد ، و هر يكى را از اين قوا ، مظهرى است در اعضا كه به مثابت آلات اند [١٤] مر [١٥] آن را . امّا قوت [١٦] ناطقه را دِماغ ، كه محلّ فكر و رؤيت ، آن است ؛ و امّا قوت [١٧] شهوى را جگر ، كه آلت تغذيه و توزيع به دل ما به تحلّل بر اعضا ، آن است . و اما قوّت غضبى
[١] . ف: ـ ايمان .[٢] . ف: ـ و چون كفر را ... . قوى گردانيد .[٣] ف: تحسين.[٤] . ف: قوه .[٥] . ف: اوّل .[٦] . ف: قوه .[٧] . ف: قوه .[٨] . ف: بلاد .[٩] . ف: ـ شود .[١٠] . ف: سيم .[١١] . ف: اموال .[١٢] . ف: قوه .[١٣] . ف: قوه .[١٤] . ف: آلايند .[١٥] . ف: امر .[١٦] . ف: قوه .[١٧] . ف: قوه .