هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٣٩٤
و جهت تسميه به مظهر كه عبارت است از محلّ ظهور جميع اسما الهيه و صفات كماليه هم از [١] فحاوى اين سخنان مفهوم گردد و مرآت بدان گويند كه بواطن زكيّه ايشان ، قابل عكوس انوار جمال شاهى و مَجلاى تجليّات الهى است و آخر تنزّلات ، يعنى مراتب [٢] تنزّل وجود به [٣] تجلّيات ظهورى در كثرات امكانيه كه نصف دايره است ، منتهى به نقطه برزخيه وجود آدمى شده و باز در سير وجود ، ابتداى ترقّى و عروج از اين مرتبه است تا باز به نقطه وحدت رسد و خاتم موجودات هم [٤] بدين معنى بوَد و علّت غايى بودنش به حكم نصّ به ادراك [٥] «لولاك لَما خلقت الأفلاك» [٦] و كلام قدسى «كنت كنزا مخفيّا فأحببت أن اُعرف» [٧] ثابت است و ناسوت ، مبالغه ناس است و ناس ، آدمى بوَد و بعضى گفته اند كه ناسوت را از «ناسَ يَنُوس نوسا» گرفته اند كه به معنى تذبذب و تحرّك است و آدمى ، چون به واسطه تعلّق و توجّه روحانيّت او به جانب عالم [٨] علو كه منشأ اوست و تعلّق جسميت او به جانب عالم سِفل كه محلّ و مقرّ [٩] وى است ، فيما بين تحرّك و اضطراب و بى قرارى دارد ، او را بدان تسميه كرده اند و در اين كلمه جامعه ، لفظ «با» اشارت بدين عالم است و ببايد دانست كه در ترتيب الفاظ اين كلمه جامعه متبرّكه و اوضاع حروف و اعداد آنها نيز نكته اى چند ، مفهوم ارباب كمال و اصحاب مواجيد [١٠] و احوال گشته . اولاً لفظ «اللّه » كه اشاره به عالم لاهوت است ، وقوع آن در وسط الفاظ ، دالّ است بر آن كه عالم احديّت ، نسبت با عوالم ديگر ، همچون نقطه مركز است [١١] نسبت با محيط دايره ؛ چه مدار جمله بدوست ؛ بلكه بود جمله ، از بود اوست .
[١] . ف: از هم .[٢] . ف: مرآت .[٣] . ف: ـ به[٤] . ف: ـ هم .[٥] . ف: + تا در آيه .[٦] . مناقب آل أبي طالب ، ج ١ ، ص ١٨٦ ؛ كنز العمّال ، ج ١١ ، ص ٤٣١ .[٧] . جامع الأسرار ، ص ١٠٢ ، ١٤٤ ، ١٥٩ ، ١٦٢ ، ١٦٤ و ٦٠١ .[٨] . ف: ـ عالم .[٩] . ف: ـ و مقرّ .[١٠] . ف: مواجبه .[١١] . ف: باشد .