هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٨٧
مى ندانى گرچه دور افتاده اى در جدايى بس صبور افتاده اى حق تو را پرورد [١] در صد عزّ و ناز تو ز نادانى به غيرى مانده باز نقل است كه ربيع بن خثيم [٢] ـ قدّست أسراره ـ با كمال مجاهده كه او را بود ، در خانه خود قبرى كَنده بود و هر روز ، غُلى بر گردن نهادى و پلاسى درپوشيدى و در آن گور رفتى و ساعتى پهلو بر زمين نهادى ، پس گفتى: الهى! اين ، آن [٣] گور است كه ما را وعده كرده اى . اكنون ، مرا يك روز ديگر ، مهلتْ عنايت فرماى و به دنيا بازگردان تا باشد كه آن را صرف رضاى تو توانم كرد و تحفه عمل صالح ، به دست توانم آورد كه در روز باز خواست ، آن دستگير من گردد . آن گاه برخاستى و گفتى: اى ربيع! آنچه مى جُستى ، يافتى . اكنون روز فرصت را غنيمت دان و قدرِ نعمت مهلت بشناس و در ساختگى روزِ آمدنى ، تقصير مكن ، پيش از آن روزى كه اين آرزو كنى و نيابى ؛ چه ، روز قيامت كه هنگام جزا و موقف تغابن است ، مطيع و عاصى مغبون سيلاب حسرت و مفتون درياى حيرت خواهند بود . عاصى به درد مى نالد كه: چرا عمل صالح نكردم؟ و مطيع ، دست به دندان تأسف مى خايد كه: بيشتر از اين توانايى داشتم ، چرا نكردم؟ عاصى در عذاب گرفتارى مى زارَد كه: چرا باران رسوايى و گرفتارى بر روزگار خود بارانيدم؟ و مطيع ، آب حسرت از ديده مى بارد كه: چرا خود را از درجات عاليه سابقان مجد ، محروم گردانيدم؟
نظم
{ هر كه فرمان بُرد ، از خذلان بِرَستاز همه دشوارى و آسان بِرَست } { كار ، فرمان راست در فرمان گريزبنده اى تو در تصرّف بر مخيز } { طاعت حق ، گر همه يك ساعت استبهتر از عمرى كه آن ، بى طاعت است }
[١] . ف: پرورده .[٢] . ف : حثيم ، م : حيثم . متن تصحيح قياسى است .[٣] . ف: ـ آن .