هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٦٢
نظم
رباعى [١]
در ظلم به قول هيچ كس كار مكنبا خَلق به خُلق زى و آزار مكن فردا گويى: من چه كنم؟ او مى گفت .اين از تو نبشنوند ، [٢] زنهار ، مكن و در اختتام جمله ، بدين امر ، تنبيه [٣] است بر آن كه هر حَسَنه ، مادام كه در نفس راسخ نگشته و به مرتبه طبع نرسيده ، آن را اعتبارى نيست و در معرضِ انتكاث و زوال است . اى سعادتمند! هر كه را نور هدايت ربّانى ، بصر بصيرت منوّر كرده و بدرقه عنايت صَمَدانى راه به صوب صواب نموده ، چون در [٤] حقيقت ، اين امورى كه از حضرت پيغمبر ـ صلوات اللّه و سلامه عليه ـ واقع شده ، تأمّل نمايد ، به يقين بداند [٥] كه هرگاه بنده در اعمال از خالق افعال ، اِعراض نمايد و وجه توجّه ، غيرى را گردانَد ، صفحه احوال او از آثار شرك خفى ، محفوظ نمانَد و عبور بر نَهْج وصول به مطلوب حقيقى نتواند و از همراهى واصلان به فوز لقا ، بازماند ؛ زيرا كه اخلاص در اعمال ، موصل به كمال احوال اهل حال است كه: «من كان للّه كان اللّه له» [٦] و كلمه «نيّة المؤمن خيرٌ من عمله» ، [٧] موضح اين معنى است و چون در سلوك طريق تقوا در سلك مستغرقان بحر تجلّيات جمال و والهان سرّ سبحات جلال ، منسلك گردد و از بركات «واعلموا أنّ اللّه
[١] . ف: ـ رباعى .[٢] . ف: نشنوند .[٣] . ف: تنبيهى .[٤] . ف: ـ در .[٥] . ف: داند .[٦] . الوافي ، ج ٨ ، ص ٧٨٤ ؛ بحار الأنوار ، ج ٧٩ ، ص ١٧٩ .[٧] . الكافي ، ج ٢ ، ص ٨٤ ؛ علل الشرائع ، ج ٢ ، ص ٥٢٤ .