هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٥٤
جذب انتفاع [١] و شوق [٢] تسلّط ارتفاع در فضاى قلوب ايشان ، حرارت ميل ازاله آن مرض را از طبيعت ايشان ، باز دارد و وابل مضمون [٣] «خلطوا عملاً صالحا وآخر سيّئا » [٤] بر اراضى سنوح اعمال ايشان بارَد و در بستان سراى مال ايشان ، شقايق «عسى اللّه ُ أن يتوبَ عليهم » [٥] بشكفاند . قسم سيوم [٦] آنهايند كه [٧] به مدد تأييدات الهى و توفيقات نامتناهى ، دماغ جانشان از استنشاق نسايم شمايم عطربيز اَزهار شجره «حسِّنوا أخلاقكم» [٨] معطّر شده و ديده جنانشان [٩] از استقبال رياح كحل آميز وادى مقدّس «ادفع بالّتي هي أحسن السيئة » [١٠] منوّر گشته و در حين اظلاع بر وجود سموم اخلاط خلال [١١] رديّه به استعمال ترياق استبدال ، مبادرت نمايند و بر وفق رفقِ شربت تبديل هر يك به ضدّ آن چشانند و به ارادت عقلى ، از آن تجنّب فرمايند و خود را از زمره «اُولئك على هدىً من ربّهم و اُولئك هم المفلحون » [١٢] گردانند و علامت صحّت روح آن است كه به آداب شرع ، مؤدّب گردند و جميع امور و اعمال ايشان ، به موجب رضا و فرمان حضرت منّان ـ عزّ اسمه ـ باشد [١٣] و از اين جاست كه چون از عايشه ـ رضي اللّه عنها ـ [١٤] از خُلق حضرت محمّد ـ عليه الصّلاة ـ [١٥] سؤال كردند ، فرمود كه: [١٦] «كان خلقه القرآن» ؛ [١٧] يعنى هرچه حضرت حق ـ جلّ و علا ـ در كلام مجيد به آن [١٨] امر فرموده است ، آن را خوى و عادت گردانيده بود ، چنان كه از آن ، نمى شكيفتى و هرچه در قرآن كريم از آن نهى فرموده ، چنان از آن بيگانه گشته بود كه نام او نخواستى شنيدن و از اين جهت بود كه حضرت اللّه تعالى ، به هيچ چيزى از نعمت هاى خويش بر حضرت پيغمبر عليه السلامچنان
[١] . م: اتفاع .[٢] . ف: + و .[٣] م : مصنون .[٤] سوره توبه ، آيه ١٠٢ .[٥] همان .[٦] ف : سيم .[٧] م : ـ كه[٨] در مآخذ حديثى يافت نشد .[٩] . ف: جانشان .[١٠] . سوره مؤمنون ، آيه ٩٦ .[١١] ف: حلال.[١٢] سوره بقره، آيه ٥ ؛ سوره لقمان، آيه ٥.[١٣] . ف: ـ باشد .[١٤] ف: ـ رضي اللّه عنها.[١٥] . ف: عليه الصلاة والسّلام .[١٦] . ف: گفت .[١٧] . مسند أحمد ، ج ٦ ، ص ٩١ ، ١٦٢ و ٢١٦ ؛ فتح الباري ، ج ٦ ، ص ٤١٩ .[١٨] . ف: بدان .