هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٤٢

وجود آن كه دليل يكى است در هر دو جاى . فأمّا [١] قوابل چون مختلف افتاده است ، و [٢] تأثير فواعل به مناسبت قوابل ، ظهور مى يابد ، اثر نيز مختلف گشته و در اجساد دائيه منطرفه ، [٣] آنچه حكما گفته اند كه ذَهَبيّت ، بالقوّه است ، در غير ذهب و در ذهب بالفعل اين نكته مفهوم گردد ، چه نفس ذهبى اظهار كمال خويش در ذَهَب كرده و در باقى به واسطه مانعى متوقّف است در ظهور ، و ابوعلى كه قلب حقايق را مسلّم نداشته ، در اجساد و عمل صنعت را با [اين ]وجود كه كتابى در آن تصنيف كرده ، انكار نموده ، از اين مسئله ، ذاهل [٤] بوده است . اكنون چون [٥] اين مسائل به وضوح پيوست ، ببايد دانست كه خلق ، عبارت است از هيئتى [٦] راسخه در نفس كه مبدأ صدور افعال حسنه يا سيّئه گردد ، به سهولت ، بى احتياج تفكّرى و رؤيتى و اين هيئت راسخه را «مَلَكه» گويند و آنچه از كيفيّات نفسانى سريع الزّوال بوَد ، «حال» نامند و عادت ، يكى بوَد از اسباب وجود اين مَلَكه و آن چنان بوَد كه [٧] در بدايت ، به رؤيت و فكر ، اختيار امرى كند [٨] و به تكلّف در آن شروع مى نمايد ، با [٩] ممارست و فرسودگى در آن ، با آن الفت گيرد و بعد از الف تمام به سهولت از او صادر مى شود و از مزاولت افعال خير مَلَكات فاضله كه اخلاق حسنه است ، در نفس حاصل گردد و از مداومت افعال شر ، ملكات سيّئه كه اخلاق ذميمه است ، پديد آيد و اجناس فضايل كه انواع اخلاق در تحت ايشان مندرج اند ، چهار است: يكى [١٠] عفّت ، و آن از حركت نفس بهيمى به اعتدالْ حاصل آيد و از حركت به اعتدال در اين مقام ، مراد آن است كه تأثير چيزى در موضوعات خويش ، چنان بوَد كه بايد و چندان كه بايد ، بى افراط و تفريط و اين گاهى صورت بندد كه انقياد نمايد او مر نفس ملكى را تا غايتى كه تصرّفات او جمله به حَسَب راى نفس ملكى بوَد و در اتباع


[١] . ف: امّا .[٢] . ف: ـ و .[٣] . ف: زايبه منطرقه .[٤] . م و ف : داهل . متن ، تصحيح قياسى است .[٥] . ف: ـ اكنون چون .[٦] . ف: هيئت .[٧] . ف: + انسان .[٨] . ف: ـ كند .[٩] ف: تا به.[١٠] . ف: اوّل .