هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٠٦
عرفناك» [١] نرفتى .
نظم
{ سبحان خالقى كه صفاتش ز كبريا بر خاك عجر مى فكنَد عقل انبيا } { گر صد هزار سال همه خلق كايناتفكرت كنند در كَرَم و عزّت خدا } { آخر به عجز ، معترف آيند كى اِلهدانسته شد كه هيچ ندانسته ايم ما } اى سعادتمند! اوّل چيزى كه بر بنده مكلّف ، واجب است ، معرفت اللّه است كه اصل جميع معارف يقينى و كمالات صورى و معنوى و موقوفٌ عليه تمامى امور شرعيه و اعمال فرعيه است .
نظم
هست دايم سلطنت در معرفتجهد كن تا حاصل آيد آن [٢] صفت معرفت ، اصل شناسايى بوَدچشم دل را نور بينايى بوَد هر كه مستِ [٣] عالم عرفان بوَد بر همه خلق جهان سلطان بوَد خويش را در بحر عرفان غرق كنورنه ، بارى خاك ره بر فرق كن و نزد اهل معنى ، معرفت حقيقى ، انكشاف تام است كه آن ، اطّلاع است بر اسرار ملكوتى و مشاهده انوار جبروتى و اتّصال به مبدأ حقيقى اصلى و فوز به لقاى حضرت بارى ، [٤] به واسطه سير عروجى و شهودى . [٥] پس اين سير موقوفٌ عليه معرفت بوَد و چون معرفت كُنه ذات به مقتضاى «فإنّ كنه ذاته محجوب عن نظر العقول» ، از قبيل مستحيلات است . پس تفكّر كه سير رجوعى است ، بر مدارج مظاهر و معارج عوالم به جانب مبدأ در هر مظهرى ، ملاحظه اسمى از اسما و مطالعه صفتى از صفات بايد نمود تا بدان جا رسد كه شعور و ادراك را به پيرامون عزّ آن ، راه نبوَد . آن گاه مقام فناست كه جميع ذرّات كاينات را در پرتو اشعّه نور وحدت ، محو و
[١] . عوالي اللئالي ، ج ٢ ، ص ١٣٢ .[٢] . ف: اين .[٣] . ف: هر كسى كو .[٤] . ف: + عزّ اسمه .[٥] . ف: شعورى .